تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
تمام ميكرد ، برميخاست . منشى حضور دستمال‌كاغذ خود را جمع ميكرد و ميرفت و خلوت ميشكست . شاه در اطاقها ، يا در باغ ، بناى گردش را ميگذاشت و با عملهء خلوت و رجالى كه باقى مانده بودند صحبت ميداشت . شاه نهار را هميشه در بيرونى مىخورد و چون سفره را روى زمين ميانداختند ، اطاق خاصى براى سفره‌خانه معين نبود ، در هر اطاقى كه ميل ميكرد سفرهء او را ميگستردند . در كنار سفره ، سمت راست محل جلوس شاه ، يك بچه‌سفره‌اى هم پهن ميكردند كه در آن تنك آب و ظرف يخ و گيلاس آبخورى بود . در سر سفرهء او شيرينى و ميوه و مربا و آجيل هم ميگذاشتند . خوانسالار هم كه خود يا پسر و برادرانش غذا را از آشپزخانه تا اطاق شاه آورده بود ، جزو عملهء خلوت ايستاده بود . شاه سر سفره ميآمد ، از آبدارخانه هم دو سه قسم كباب ميآوردند ، تا ممكن بود سفرهء شاه از تنك بلور آب انارى كه ترشى بر آن غلبه داشت خالى نبود . شاه عادت داشت آب انار را با نمك و گلپر سائيده بخورد ، پلو را بسيار پرادويه مىخورد ، در سر سفرهء با پيشخدمتها و رجال دربارى كه حاضر بودند ، صحبت ميداشت و گاهى هم براى او روزنامهء خارجه ميخواندند و اين كار را گاهى دكتر طولوزان و اكثر اعتماد السلطنه انجام ميدادند . نهارش كه تمام ميشد ، امر ميداد يكى دو سه ظرف از ميوه‌ها و شيرينىها و آجيل‌ها و گاهى تنگ آب انار را با نمك و گلپر از سر سفره برميداشتند و در روى ميزى ميگذاشتند كه در فاصلهء بين نهار و عصرانه ، خوردنى بدسترس خود داشته باشد . ناصر الدين شاه بسيار اكول بود و پند عبيد زاكان را به كار بسته تا ميتوانست آلت جائيدن و گائيدن را بيكار نميگذاشت « 1 » . روزى در حضور او از تداخل صحبت شده و بعضى ضعيف المعده‌ها از مضار آن چيزهائى ميگفتند . شاه بدكتر طولوزان گفت : « حكيم ! « 2 » ما هم تداخل ميكنيم ؟ » دكتر عرض كرد : « خير قربان ! اعليحضرت متصل ميخورند » واقعا درست گفته بود چون ناصر الدين شاه جز در مواقعيكه كار ميكرد يا راه ميرفت كه در آن‌موقع قليان و قهوه و چاى جاى خوراكىهاى ديگر را ميگرفت ، متصل مىخورد . بعضىها را ديده‌ايم كه در يك قسمت از زندگانى خود اين عادت را دارند و همين كه قدرى پا بسن گذاشتند از راه اجبار و با كمال افسوس اين كار را واميگذارند ولى ساختمان و طرز زندگانى اين شاه طورى بود كه تا دم مرگش مثل ايام جوانى در خوردن افراط ميكرد . اعتماد حضرت آبدارباشى شاه بود ، شاه بتقليد امين السلطان به او آقا دائى ميگفت ، آقاى موسى رئيس ( پسر مرحوم محمد حسن خان كه از او در چند جا ذكرى كرده‌ام ) كه در آن دوره پيشخدمت ناصر الدين شاه بود ميگويد : « روزى شاه نهار و لكلكانهء « 3 » بعد از
هامش
( 1 ) - از رسالهء فكاهى صد پند عبيد زاكانى اقتباس شده است . ( 2 ) - هنوز لغت دكتر در ايران شايع نشده و شاه به تمام اطباء اعم از ايرانى و فرنگى حكيم خطاب ميكرد . ( 3 ) - گذشته از معنى كه در حاشيهء صفحهء 113 اين كتاب براى اين اصطلاح نوشته‌ام ، اين كنايه در مورد هر چيزى كه بطور فوق‌العاده به كسى بدهند نيز استعمال شده است .