كه هنوز تمام نشده و مسكون نگرديده است ساختهاند . فقط سمت مغرب عمارت خوابگاه يكى دو حياط آنها باقى مانده است كه ميتوان از اين يكى دو تاى باقيمانده به باقى آنها پى برد .
هريك از اين حياطها ، در سه طرف ساختمان داشته و طرف چهارم كه حد فاصل بيرون حياط ميشده ، بجاى بنا ، ديوار بلندى ساخته بودند كه گذشتن از آن جز بوسيلهء نردبانهاى سى چهل پله امكان نداشته باشد . در هريك از سه طرف يك سه قسمتى زير و رو ساخته و در كنجها پله و سرسرائى بنا كرده بودند كه حياط را بطبقهء دوم مربوط ميكرد .
بنابراين هر حياطى هيجده اطاق بزرگ و كوچك با راهرو و صندوقخانه و غيره داشت .
البته طبقهء زير مال خدمتكارها و طبقهء فوقانى متعلق بخانمها بوده است كه مثلا هريك يك سمت از اين حياطها را اشغال ميكردهاند . ولى در اين ضمن بعضى خانمهاى مقرب يا جا - افتاده كه سمت رياست بسايرين و حاشيهء بيشترى داشتند ، نيز بودهاند كه يك حياط تمام يا بيشتر در تصرف آنها بوده است .
در ضلع شمالى و دو طرف جلو خان در اندرون ، يكى دو حياط يك طبقه هم بود كه بعملجات حرمخانه و خواجهسرايان و ميرزا حسن سميعى ، مستوفى كرمان ، كه در آن واحد مستوفى حرمخانه و بوزير درب حرم هم ملقب بود و شيخ الحرم و از اين قبيل كاركنان تخصيص داشت . فقط عمارتيكه در هزار و سيصد قمرى در محوطهء قديم حرمخانه از خرابى معاف شد ، تالار بزرگى بود كه از زمان فتحعليشاه مانده و آنمرحوم ديوارهاى آن را بمجالس شكار و عيش خود منقش كرده و از زمان وزارت عدليهء مرحوم داور ببعد كه بعضى از اين حياطها بدادگسترى تخصيص يافت ، اين تالار هم محل محكمهء جنائى گرديد و بالاخره در چهار سال قبل كه ميخواستند عمارات جديد ناتمام فعلى وزارت دارائيرا بسازند ، اين تالار قديمى هم ، مثل حياطهاى دور محوطه ، گرفتار خرابى شد و از بين رفت .
اين محوطهء حرمخانه و خوابگاه ، گذشته از در اندرون و درى كه از باغ گلستان نزديك عمارت خوابگاه براى رفتوآمد شاه از بيرون باندرون داشت ، داراى مدخل ديگرى و آن زير سردر الماسيه واقع بود . من هيچوقت اين در را باز نديدم ، هميشه از تو بسته و يك عده سرباز در اطاق و ايوانى كه پهلوى آن ساخته بودند قراول بود . اين سردر ، در اول سلطنت پهلوى بجرم داشتن كتيبهاى باسم ناصر الدين شاه كه با خط طلا بر روى زمينهء لاجوردى بسيار زيبا در كلهء ايوان آينهكارى بالاخانهء آن نصب بود ، از ريشه كنده شد و يك مدخل بسيار زشتى از آجر تراشيدهء قرمز ، جاى آن را گرفت كه آنهم در نوبت خود در دو سال قبل خراب شده و در آينده بايد مدخل زيباى سنگى يا سيمانى كه درخور عمارت پشت آن باشد ، در اين نقطه بنا كنند .
شاه به اين حياطها نميرفت و منزل او همان عمارت خوابگاه بود ، زنهاى او هم بدون احضار نزد او نميرفتند ، شبها عادت داشت بدن او را مالش بدهند و مشت بزنند تا خواب برود و در اينموقع براى او كتاب هم ميخواندهاند ، نزديكهاى اطاق خواب او مستحفظ
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 381
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣٨١