تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
هم بوده‌اند كه با سارى اصلان « 1 » رئيس خود تا صبح كشيك ميداده‌اند . در مسافرت‌ها هم اين رسم ترك نميشده و نزديك سراپردهء شاه اين كشيك برقرار بوده است . شاه هرروز صبح حمام ميرفته و حمام مخصوص او جنب بيرونى بوده و در سر حمام گاهى رجال را ميپذيرفته و دستوراتى بانها ميداده است . لباس شاه در زمستان و بهار و پائيز اكثر قباى يخه‌بسته و سردارى يخه‌برگردان ترمه بوده و رنگ زمرديرا بر ساير رنگها ترجيح ميداده و در فصل سرما سردارى او آستر خز داشته كه رويهء برگردان شنل مانند آن هم از خز بود « 2 » . گذشته از شلوار كه هميشه از ماهوت بوده ، سردارى ماهوت هم ميپوشيده و سردارى او دگمه‌هاى الماس بسيار درشت داشته است . از جواهرهاى سلطنتى درياى نور را كه بالاى آن تاج‌مانندى از پر شترمرغ نصب كرده بودند ، بجلو كلاه خود كه هميشه كلاه نظامى بود ميزده و تسبيحى از مرواريدهاى يك آب و اندازه كه از ميان يك جوال بيست و چهار پنج منى مرواريد انتخاب شده و شيخكها و آخوندك سر آن زمرد يا ياقوت بوده ، بدست ميگرفته و هميشه چكمهء چرمى برقى به پا ميكرده و از سر حمام به بيرونى ، يعنى باغ گلستان ، ميامده است . خواجه‌ها ، گذربگذر ، براى او پرده‌هاى جلو درهاى بين اندرون و بيرون را بالا ميگرفتند . آخرى ، كه پردهء آخرى را گرفته بود ، ورود اعليحضرت را اعلام ميكرد و جارچىباشى با صدائى كه بهمه‌جا و همه‌كس ميرسيد ، گفتهء او را تكرار مينمود . رجالى كه قبلا احضار ، يا خودشان براى شرفيابى حاضر شده بودند ، نزديكهاى اين در ايستاده ، بعضى از پيشخدمتها و عملهء خلوت هم ، در صف ديگر يا لابلاى آنها بودند و همه تعظيم ميكردند . اگر شاه با كسى صحبتى داشت ، ميخواندش . او كه نزديك ميشد ، دوره را خلوت ميكردند و شاه را با او تنها ميگذاشتند . اگر قبلا سوارى خبر كرده بود ، بعد از كمى صحبت با اين و آن و دادن دستور سوار ميشد و الا قدرى بيشتر گردش ميكرد و عده‌اى را كه فقط براى عرض لحيه آمده بودند ، با چند كلمه صحبت و تفقد راه ميانداخت . در اين ضمن‌ها بيانات آنها را كه عرضى هم داشتند ميشنيد و از جوابى كه ميداد ، تكليف ماندن بيشتر يا رفتن آنها معين ميشد . همين كه قدرى سرش فارغتر ميگشت ، به سمت اطاقها ميرفت . اگر كاغذخوان حضور را كه اكثر يكى از نيمه‌رجال دربار بود احضار ميكرد ، تكليف سايرين معلوم بود . هيچكس نبايد نطلبيده ، وارد اطاق شود ، روى صندلى جلوس ميكرد ، كاغذخوان حضور روبرو بر زمين مينشست ، دستمال‌كاغذش را باز ميكرد و خلاصهء مطالب عريضه‌هاى متفرقه و گزارش وزراء را با يك نظر بصفحه كاغذ بعرض رسانده ، عين عريضه را تقديم ميداشت . شاه گاهى با دستخط خود چند كلمه در صدر عريضه جواب مينوشت يا جواب را تقرير
هامش
( 1 ) - سارى اصلان تركى و بمعنى شير زرد است و اين لقب مخصوص رئيس مستحفظين شبانهء شاه و شايد در خانوادهء سارى اصلان اخير موروثى بوده است . ( 2 ) - چنانچه در آينده خواهيم ديد ، بعد از فوت پدرم روزى كه شاه ما را براى تفقد بحضور خود طلبيده بود ، فصل زمستان و لباسش بطورى بود كه در متن ذكر كرده‌ام .