تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
شو آب خشك‌شده بينى شاه را در دستمال ببيند . زمستانها دستمال چرك خود را ببخارى ميافكند و خود را از آن خلاص مينمود و تابستان‌ها لاى علف‌هاى باغ و اين سر و آن سر پرت ميكرد . شاه از جوانى مبتلا به نزف الدم بود و زيرشلوارى او هميشه به خون آلوده مىگشت . براى پنهان داشتن آن ، پيشخدمت محرم او دستور داشت كه همين كه شاه در سر حمام رخت خود را مىكند ، لباس آلوده را از انظار مستور و بنفع خود آنها را تصرف كند . به همين جهت در حساب رختدارخانه هميشه ديده ميشد كه روزى يك زيرشلوارى نو براى شاه تهيه شده و خود شاه هم حساب را ديده و جزئيات آن را رسيدگى و اصلاحاتى در آن به عمل آورده و نسبت به اين قلم كه خيلى به نظر بىمنطق است ، چيزى نگفته و گذشته است « 1 » . شاهى كه اينقدر مواظب اين جزئيات باشد ، البته راضى نخواهد شد كه هم‌بستر و بالين او از حرمخانه خارج شود و مثلا در نزد شوهريكه بعد خواهد كرد ، اسرار خلوت كردن شاه را با زنهايش افشاء كند . بنابراين خيلى ممكن بود كه شاه بعد از ملاقات اوليه ، ديگر رغبتى بزنى كه تازه گرفته بود نداشته باشد ولى چون زن شاه شده بود ، نبايد از حرمخانه خارج گردد . از طرف ديگر ، شاه هم چنان كه ديديم هيچوقت معاملهء نديده نميكرد ولى معلوم نيست چه شده بود كه اين‌بار به حرف خواجه‌سرايان كه شايد حاجى ابو الحسن معمارباشى پدر دختر هم آنها را قبلا خريده بود ، اطمينان و معاملهء نديده كرده بود . دختر هم بتجمل پرداخته تا توانسته بود طلا و نقره و زربفت و زرى و ترمه و مرواريددوزى همراه خود آورده بود . معلوم نشد كه چه چيز اين دختر در نظر شاه زننده آمد كه به مجرد ديدار ، خانم را با جهيزش بخانهء پدر پس فرستاد . نقادى مردم از اين پيش آمد كه شايد براى مردم عادى هم خيلى اتفاق ميافتاد ، به جهت تازگى آن بود زيرا شاه رسم نداشت بار را جائى فرود آورد كه تحمل يك بار ملاقات را هم نداشته باشد . از طرف ديگر اصرار دختر و پدرش در اين ازدواج كه دست بدامان رشوه بخواجه‌سرايان شده بودند و شايد از همه بيشتر موضوع كشيدن ترمه و مرواريد برخ شاه ، در اين تصنيف‌سازى مداخله داشته است . اشعارى كه ساخته بودند داراى مضمونهائى بقرار ذيل بود . يل زرى نداشتى ؟ تنبان مروارى نداشتى ؟ شوهر شاه ميخواستى ؟
رو رو رو ربابه * دلم واست كبابه
هامش
( 1 ) - باوجوداين حاجى ميرزا نصر اللّه مستوفى ضابط اسناد خرج كه بدون مهر و امضاى او هيچ حسابى نميگذشت ، همواره در رسيدگى حساب رختدارخانه راجع‌به اين خرج اشكال ميكرد . بيچاره متصدى رختدارخانه نميتوانست علت را بر زبان بياورد و از طرف ديگر گرفتار اعتراض منطقى ضابط اسناد خرج ميشد كه حقا ميگفت شايد شما بعرض شاه نرسانده‌ايد كه زيرشلوار شسته بهتر از نو آن به بدن ميچسبد و متصدى هم نميتوانست بگويد كه ما قبلا زيرشلوارهاى نو را ميشوئيم و بعد به دسترس قبلهء عالم ميگذاريم .