ميآمد . خانمهاى جاافتاده كه سمت رياست بر حرمخانه داشتند ، خدمتكارهائى تربيت ميكردند ، شاه آنها را اگر مىپسنديد ، شيخ اسد اللّه ، شيخ الحرم كه براى آموختن قرائت و مسائل نماز خانمهاى حرم هرروز مواظب خدمت بود ، فورا دختر خدمتكار را براى شاه صيغه ميكرد و بر عدهء زنها يكى افزوده ميشد . شاه بباغات و ييلاقات ميرفت ، برحسب تصادف دخترى در كنار نهرى آمده بود آب ببرد ، شاه ميديد و مىپسنديد ، بعد از استرضاى پدر و مادر بحرمخانه وارد ميگشت و بوسيلهء صيغهخوانى شيخ الحرم ، زن شاه بود .
خانمهاى جاافتادهء حرم براى تحصيل تقرب ، از اين جوجهرقيبها ، براى خود خيلى به دمپر شاه مىدادند و سعى مىكردند كه هميشه خدمتكارهاى زيباى خوشرويّهء خوش اداى خوشحرف تربيتشده در دستگاه خود زياد داشته باشند .
اتفاق افتاده بود كه يك خواهر زن شاه شده خواهر جوانترش براى ديدار خواهر بحرمخانه رفته ، شاه طالب خواهر دوم هم شده بود . جمع بين دو خواهر شرعا ممنوع است ، شاه مدت خواهر بزرگتر را مىبخشيد و بدون اينكه او را از حرم خارج كند ، خواهر كوچكتر را صيغه ميكرد و بعد هروقت هواى خواهر اولى بسرش ميزد ، همين عمل را دربارهء خواهر دومى مجرى مينمود . عايشه خانم و ليلى خانم ، خواهرهاى ميرزا عبد اللّه خان يوشى ، انتظام الدوله ، كه هر دو از زنهاى ناصر الدين شاه بودند ، همين وضع را داشتند .
در اين اواخر شاه دختر باغبان ازگلى را ديد و او را بزنى بحرمخانه برد . اين خانم بقدرى زيبا و باوجود جوانى به اندازهاى عاقل و فهميده بود كه واقعا ناصر الدين شاه را فريفتهء خود كرده و مقامش در حرمخانه به حدى بالا رفته بود كه با خانمهاى كهنهكار ، مانند انيس الدوله و امينه اقدس و شمس الدوله دخترعموى شاه هم پهلوبپهلو ميزد . اين خانم خواهر كوچكترى داشت كه براى ديدار خواهر خود بحرمخانه رفته و بىاندازه طرف علاقهء شاه واقع شد . شاه ميخواست با اين دو خواهر هم همين معامله را بكند ولى متانت دختر باغبان بيش از خواهر ميرزا عبد اللّه خان بود . دختر بزرگ ، آمدن خواهر را بحرم - خانه قدغن و بشاه عرض كرد انتخاب يكى از ما دو نفر در اختيار اعليحضرت است . شاه نه از خواهر اولى دل مىكند و نه بفراق دومى دل ميداد . كار عشق ناصر الدين شاه نسبت به اين دو خواهر به جائى رسيد كه سر پيرى اشعارى هم راجعبسوز و گداز خود از فراق خواهر كوچكتر سرود « 1 » .
ناصر الدين شاه بقدرى بعظمت و ابهت مقام سلطنت اهميت ميداد كه دستمالهاى جيب خود را كه طبعا چرك ميشد ، از جيب خود خارج نميكرد كه مبادا متصدى شست و
هامش
( 1 ) - سبب علاقهء ناصر الدين شاه به اين دختر باغبان كه پدرش را باغبانباشى كرد و رضوان الملك لقبش داد به جهت شباهتى بوده كه اين خانم به جيران دختر تجريشى كه در سن جوانى بدرود زندگى گفت و مورد علاقهء فراوان شاه بود داشته است . بعدها چنان كه در جاى خود خواهيم ديد ، شاه هم در آستانهء قبر جيران كه بفروغ السلطنه ملقبش كرده و معشوقهء جوانيش بود جان خواهد سپرد .