تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
محلات افزوده و در قلمرو خود بسيار مقتدر بود . حساب حكام اين ولايات را خود از آنها ميگرفت و بوسيلهء عمال مخصوص خود به دولت ميداد . در دستورالعملهاى اين ولايات هر اضافه‌جمعى خود ميخواست ، قبول ميكرد و بهركس سزاوار ميداشت ، پيشنهاد اضافه مواجب ميداد . ميرزا يوسف صدراعظم بدون چون و چرا منويات او را مجرا ميكرد . افواج و سوارى كه براى قلمرو حكومت‌هاى خود لازم داشت ، خود تعيين ميكرد و با اينكه نائب - السلطنه با او خوب نبود ، بقبولاندن آنها موفق ميشد . حسينقلى خان جد آقايان اسعد رئيس ايل و سركردهء سوار بختيارى را در محبس اصفهان و جوانمير را در ميان ايل و ابه و سوارهء او در كرمانشاهان ميكشت بدون اينكه حتى شاه هم از او مؤاخذه‌اى كند . اما نائب السلطنه گرچه گذشته از تهران و كاشان و قم و ساوه و قزوين و گيلان و مازندران و حتى گاهى استراباد و شاهرود و بسطام و سمنان و دامغان را هم در ادارهء خود داشت ، چون مركزش طهران بود و بقول معروف در اين شهر « گرز رستم گرو است « 1 » » شاهزاده نه از حيث تعيين و نه از حيث محاسبه چندان كارى با نايب الحكومه‌هاى خود نداشت . پيشكش حكامى كه از طرف او به اين ولايات مأمور ميشدند ، بهديه‌اى در موقع رفتن و يادبودى در موقع مراجعت ورگذار ميشد . جز استراباد باقى ولايات او نه پادگانى داشت و نه ايلى و نه سرجنبانى و نه كله‌گنده‌اى . آدميزاد اينطور خلق شده كه از اقتدار خيلى خوشش ميايد و هميشه شخص مقتدر طرف تحسين او است و در آن واحد با اثرات قدرت كه اكثر ظالمانه بنظرش ميايد ، دشمن است . بهمين‌جهت مردم براى اعمال غيرعادلانهء ظل السلطان از او راضى نبودند حتى بعضيها حدس ميزدند كه اگر حادثه‌اى براى شاه اتفاق بيفتد ، ظل السلطان زير بار مظفر الدين ميرزا نخواهد رفت و اگر از قدرتش نكاهند ، مردم را گرفتار جنگ داخلى خواهد كرد حتى عوام معتقد بودند كه شمشيرى هم باستادهاى اصفهان سفارش داده و روى تيغهء آن « مظفركش » نوشته است . اين نارضامندى عمومى از ظل السلطان هم ، امين السلطان را در حملهء به او بيشتر جرى ميكرد . از طرف ديگر هم ممكن بود همين كه كار را از نايب السلطنه شروع كند ، ظل السلطان هواى كار خود را نگاه داشته و با قدرتى كه دارد ، خيال امين السلطان را برهم بزند ، سهل است اسباب وهن‌كار او را هم فراهم آورد . باين‌جهت‌ها بود كه حملهء به دو برادر را از ظل السلطان شروع نمود . معلوم نيست با چه مقدماتى شاه را براى اين كار حاضر كرد ، شايد كثرت توجه رجال
هامش
( 1 ) - در زير طاق چهارسو بزرگ تهران شكل يك گرز كه خيلى بزرگ و اغراق‌آميز است از گچ ساخته شده و روى آن نوشته‌اند : « گرز رستم » اين اصطلاح قديمى عوامانه شايد از اين راه مصطلح شده باشد كه طبقهء عوام هروقت ميخواستند از اشكال زندگى و عظمت تهران و اشخاص آن و حق و حسابى كه بعقيدهء آنها در آن رايج بود چيزى بگويند ، جملهء « اينجا را تهرانش ميگويند ، « گرز رستم در اينجا گروست » را به كار ميبستند . شايد افسانه‌اى هم براى گرو بودن گرز رستم در تهران باشد كه من نشنيده باشم .