تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
كشور را بظل السلطان ، با زيركى در نزد شاه جلوه داده باشد . در هرحال در اواخر پائيز 1304 در حالى كه شاهزاده براى كارهاى سال بعد خود بتهران آمده و در عمارت مسعوديه با حول‌وحوش خود متوقف گشته بود ، دستخط شاه را نسبت بانفصالش از حكومتهاى خود دريافت كرده و بعد از چندى بمقر قديمى خود اصفهان كه تنها حكومتى بود كه براى او باقى گذاشته بودند ، مراجعت نمود . اين نقل و تحويل ، در خارج پايتخت ، سروصدائى برپا نكرد . نائب الحكومه‌ها كه اكثر از رجال دربارى بودند ، در محلهاى خود باقى ماندند . تنها سروكار آنها مستقيما با مركز شد . اما مردم پايتخت از اين كار بىاندازه خشنود شدند ، بدرجه‌اى كه اشعارى هم براى اين عزل و انفصال ساختند و بچه‌ها در كوچه و بازار خواندند ، از اينقرار :
ستاره كوره ماه نميشه * شاهزاده لوچه شاه نميشه تو بوديكه پارك ميساختى ؟ * سردر و لاك ميساختى ؟ ! پستتا دادى به پشتى * صارم الدوله را تو كشتى « 1 » كفشاتا گيوه كردى « 2 » * خواهرتا بيوه كردى !
نائب السلطنه هم حكومتهاى خود را از دست داد و كار او هم منحصر بحكومت تهران گشت ولى چون حكومت او در اين ولايات بود و نمودى نداشت ، انفصال او هم بىسروصدا صورت گرفت . شاهزاده هم چون استفادهء زيادى از اين حكومتها نميكرد خيلى اهميت به اين انفصال نداد . در اينوقت توجه او بيشتر معطوف به كار مهمش وزارت جنگ بود . در ضمن ناصر الدين شاه هم رقيبى را كه براى امين السلطان لازم داشت ، ايجاد كرد و طبعا بين اين وزير اعظم و وزير جنگ رقابت توليد گشت . رقابتى كه تا فوت ناصر الدين شاه بين آنها باقى و طرفين را به خون هم تشنه كرده بود .

مال بد بيخ ريش صاحبش

اين‌روزها اشعار ديگرى هم بچه‌هاى كوچه ميخواندند و آن راجع بربابه خانم دختر حاجى ابو الحسن معمارباشى بود كه شاه او را ازدواج كرده و به مجرد ديدار ، او را بخانهء پدرش پس فرستاده بود . ناصر الدين شاه غير از چند تا زنى كه در اوائل بوساطت مادرش گرفته بود و يكى دو تاى آنها هم از خانوادهء سلطنت بودند ، باقى هفتاد هشتاد زنى كه تا اينوقت در حبالهء خود داشت ، تقريبا همه را ديده و پسنديده بود . در اندرون شاه مهمانى ميشد زنهاى شاه از خانمهاى اقوام خود و زنهاى رجال دعوت ميكردند ، شاه هم باندرون ميآمد ، زنهاى خارج هم نبايد از او رو بگيرند ، البته ميان آنها دخترهائى هم بودند كه اگر پسند شاه ميشدند ، با رضايت پدر و مادر ازدواج به عمل
هامش
( 1 ) - معروف بود كه ظل السلطان ، صارم الدوله شوهر بانوى عظمى خواهر تنى خود را قهوهء مسموم خورانده و خود را از او خلاص كرده است . ( 2 ) - « كفش گيوه كردن » مثل « بيل پارو كردن » كنايه از تنزل مقام و انحطاط در كارى است كه خود شخص اسباب آن را فراهم كرده باشد .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 377 | عبدالله مستوفى