تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
هيجده نوزده ساله شده بود ، مهر او نزد وزير دفتر و در حقيقت ميرزا حسن مستوفى بىممالك و شعر ميرزا سيد عبد الرحمن قايم‌مقامى :
بمستوفى بىممالك حسن * كه در طبخ دفتر بود ممتحن
مصداق پيدا كرده بود . در آينده باز هم موقع گير مياورم كه دنبالهء مناقشهء اين آقا را با لله‌اش بيشتر توضيح كنم . فعلا ببينيم امين السلطان وزير دربار اعظم و خزانهء عامره و گمرك و ضرابخانه ( القابى كه بعد از مردن ميرزا يوسف به او داده بودند ) كى و چكاره است .

ميرزا على اصغر خان امين السلطان

اين وزير دربار اعظم كه عنقريب وزير اعظم معروف خواهد شد همان آقا على اصغر ، صاحبجمع شترخانه و قاطرخانه و پسر آقا محمد ابراهيم امين السلطان بود . محمد ابراهيم چون حتى به قدر خواندن و نوشتن اسم خود هم سواد نداشت ، باوجود قوم و خويشى با آبدارباشى ، جز قره‌نوكرى آبدارخانه كار ديگرى از او برنمىآمد . آبدارباشى اين قوم و خويش خود را چون مرد زرنگ باسليقه‌اى بود ، براى خريد لوازم آبدارخانه از ميدان و دكانهاى آجيل‌فروشى و ميوه‌فروشى و سقطفروشى روانه ميكرد و يك مواجب ماهى سه چهار تومانى به او ميداد . در مسافرتها او را در پس خانه ميگذاشت كه از آشپزخانهء اين قسمت اردو ، نهار شاه را تحويل بگيرد و خود را بنهار - گاه برساند . خود آقا محمد ابراهيم امين السلطان سبب ترقى خود را كه من بيك واسطه از قول محمد قاسم خان وكيل السلطنه ، پسرش ، در اينجا نقل مىكنم ، اينطور ميگفته است . در مسافرتها نهاربردارى كار من بود ، پيش‌خانه به منزل جلو رفته و واحدهاى اردو در آنجا پهن شده و منتظر شاه ميشدند . من در قسمت آبدارخانه در پسخانه مانده بودم كه نهار شاه را از آشپزخانه گرفته بنهارگاه برسانم . در مسافرتها ، اردوى شاه به دو قسمت تقسيم ميشد كه يكى پيشخانه و ديگرى پسخانه موسوم بود . از منزل اول پيش‌خانه يكروز جلوتر حركت ميكرد و در منزل‌گاه واحدهاى اردو ، مانند فراشخانه و آشپزخانه و آبدارخانه و غيره ، بساط پذيرائى شاه را پهن ميكردند . فرداى اين‌روز پس‌خانه كه آن هم مثل پيشخانه داراى واحدهاى خود بود ، حركت كرده و از منزل اول گذشته ، يكسره به منزل دوم ميرفت و همين كه به منزل ميرسيد ، تغيير اسم داده به پيش‌خانه موسوم ميگشت و پيش‌خانهء روز قبل كه بعد از حركت شاه از اردو به سمت منزل دوم پسخانه موسوم گشته بود ، از منزل اول حركت كرده يكسره به منزل سوم ميرفت كه براى پذيرائى شاه بساط خود را پهن نمايد . پس هريك از دو قسمت ، دو منزل يكى ميرفتند و در هر منزلى دو شب ميماندند . صبح ، شاه از اردو حركت كرده و آبدارباشى با آبداريها همراه ميرفتند ، من مأمور نهاربردارى بودم ، نهار را هميشه قسمت آشپزخانهء پسخانه ميپخت . و طورى انگاره ميگرفت