تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
بوده قدر عافيت « 1 » را دانسته است . بنابراين با او بهتر از حاجى ميرزا نصر اللّه ميتوان بندو بست كرد . اين بود كه در حضور ناصر الدين شاه تربيت مستوفى الممالك كوچولو را كه وزير دفتر بمناسبت قوم و خويشى بهتر ميتواند عهده‌دار شود ، وسيلهء اين تغيير وانمود كرد . شاه هم خوب ميدانست كه از اين تغيير باوجود حاجى ميرزا نصر اللّه ابدا تغييرى در كار ماليه حاصل نشده ، همانطور كه ارجاع كار نيابت مستوفى الممالكى موجب بلند پروازى او نشده است ، انتزاع آن هم سبب ملالت و بىاعتنائى او به كار نخواهد بود و در ضمن شايد اين تغيير در تربيت مستوفى الممالك صغير مؤثر واقع شود . از اينروز بامر شاه مستوفى الممالك يازده دوازده ساله را هرچند روز يك بار بدفتر مياوردند كه طرز حل و تسويه كارها را بياموزد . ولى وزير دفتر و امين السلطان طور ديگر فكر ميكردند و نميخواستند اين آقازاده آقا شود . فكر وزير دفتر اين بود كه از خود چيزى نظير مستوفى الممالكى ميرزا يوسف بسازد و به همين قصد با كندن مهرى به سجع « نايب مستوفى الممالك » براى پسر خود ، ميرزا محمد حسين ، خود را وزير ماليه جلوه داد . اما امين السلطان در فكر رخنه كردن در كار ماليه و برهم زدن اساس آن بود كه خود را اختياردار ماليه كشور نمايد . چنان كه بعد از دو سه سال كه ميرزا حسن مستوفى الممالك بزرگتر شده و به خوبى ميتوانست ، لامحاله ، مهر خود را نزد خود داشته و با ديدن طغرا در پشت فرامين و بروات متصدى مهر كردن باشد ، اين كار مختصر را هم از او دريغ كردند . آقا هم وقتى اينطور ديد ديگر بدفترخانه نيامد . مختار خان ، مثل زمان پدرش ، نهار دفتر را در هفته‌اى سه روز بدون حضور صاحب سفره ميداد . وزير دفتر هم سر سفره حاضر نميشد و در اطاق خود با نان و پنير و مرباى بالنگ نهار مىخورد و روزهاى سلام هم چون نميخواست زيردست مستوفى الممالك كه حقا سر صف مستوفيها بود بايستد ، در سلام حاضر نميشد . كم‌كم نقار اين آقا بالله آقا به جائى رسيد كه در مجالس عادى هم از يكديگر گريزان بودند . مستوفى الممالك وقت خود را به شكار ميگذراند و همين سروكار با اسب و تازى و اشتغال او بشكاراندازى هم وسيله‌اى بدست وزير دفتر و امين السلطان داده بود كه آقا را پيش شاه بيكاره يا لامحاله لاابالى قلم بدهند . شاه گاهى بكنايه چيزهائى ميگفت كه به گوش مستوفى الممالك جوان رسيده خود را جمع‌وجور كند . در مقابل مستوفى الممالك هم با سكوت موروثى خود جواب عرض ميكرد « قربان ! يا همه ، يا هيچ ! حالا كه اختيارى با من نيست من هيچ را بر اين رياست نصفه‌نيمه - كاره ترجيح مىدهم » امين السلطان هم نميگذاشت كه شاه وزير دفتر را بيدخل كرده كار را يكسره بمستوفى الممالك تفويض كند . الحق آقا هم در شكار افراط ميكرد و با اينكه كم‌كم
هامش
( 1 ) - عافيت شخص سلامت بدن است . قدر عافيت را دانستن بمعنى قدر تندرستى دانستن و از كارهاى مخالف بهداشت احتراز كردن است . ولى اين جمله بمعنى حقيقى هيچوقت استعمال نشده و هميشه بمعنى استعاره‌اى كه عبارت از تجربه اندوختن و انديشه داشتن از روزگار بد گذشته است ، در محاوره و نوشتن به كار ميرود .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 371 | عبدالله مستوفى