تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
بارى ، ما با اين رفقاى تازهء خود مهمانيهاى دوره‌اى داشتيم و گاهى كه به منزل ابراهيم خليل خان دعوت ميشديم ، بعد از ظهرها بجلاليه و پارك ظل السلطان و پارك امين الدوله بگردش هم ميرفتيم . عمارت پارك ظل السلطان تازه ساخته شده و از حيث ساختمان و مبل و اثاث ، البته بعد از عمارات سلطنتى ، شيك‌ترين و زيباترين عمارات شهر بود . پارك امين الدوله جز يك اطاق هشت گوشهء ايواندار كه در وسط جزيره ميان استخرى ساخته شده بود ، هنوز بنائى نداشت . ولى چمن‌كارى اين جزيره و گلهاى سفيد ميناى چمنى حاشيهء استخر ، بسيار زيبا بود . من هروقت در و بيرون ميرفتم و از پشت قهوه‌خانه‌اى رد ميشدم و صداى نقل نقال را كه قصهء حسين كرد يا اسكندرنامه ميگفت ميشنيدم ، خيلى دلم ميخواست كه پاى اين نقلها نشسته استماع كنم ، ولى اين آرزو برآوردنى نبود زيرا به خيال خودم خطور نميدادم كه وقتى بتوانم پا در قهوه‌خانه بگذارم . رفاقت ما با ابراهيم خليل خان ، اين آرزو را برآورده كرد . هروقت به آنجا ميرفتيم و از پرسه زدن در حياطها و تماشاى سه‌چرخه‌سوارى ميزبان خسته شده و باطاق مىآمديم ، ابراهيم خليل خان يكى از بستگان خانواده را كه خوب نقل ميگفت ، احضار ميكرد كه براى ما نقل بگويد . ولى يك مشكلى اينجا پيش ميامد كه من ميخواستم واقعه را دنبال هم بشنوم و ابراهيم خليل خان ميخواست تكه‌هائيكه به نظر او بامزه آمده و چندين بار شنيده بود ، يكدفعهء ديگر هم بشنود و با سفارشات خود نقال را از شاخى بشاخى مىافكند و قصه مرتب گفته نميشد . اگرچه نقال هم مرد فهميده‌اى بود و با اينكه من چيزى از ميل خود بشنيدن قصهء مرتب اظهار نمىكردم ، ميل مرا احساس كرده و بعد از آنكه دستورات صاحبخانه را اجراء ميكرد ، دل مهمان را هم بدست آورده ، سروته قصه را بهم مربوط كرده و قدرى از دنبالهء قصه هم ميگفت كه بالاخره ما هم چيزى دستگيرمان بشود .

فوت ميرزا يوسف صدراعظم

يكروز نزديكيهاى ظهر سروصداى طبل و شيپور عزا و همهمهء مردم از دور شنيده شد . نوكرها ميگفتند صدراعظم مرحوم شده ، جنازه او را برحسب وصيت خودش به ونك مىبرند . در اطراف اين وصيت مردم سكوتى كه از آن نارضامندى فهميده ميشد داشتند و برخى كه ميخواستند رك‌وراست باشند ، غرغرى هم ميكردند كه يعنى چه ؟ مگر « بابا « 1 » » مرشد « آقا » از اولياء بوده است كه دفن شدن در جوار قبر او موجب رستگارى باشد ؟ از صحبت خان دائى مرتضى قليخان با ملا عبد اللطيف همچو استنباط كردم كه دور نيست در نيابت مستوفى الممالكى پدرم هم تغييرى حاصل شود . اين حدس صائب بود ، چنان كه بعد از
هامش
( 1 ) - قلندر شاه مشهور به بابا از دراويش معروف دورهء ناصر الدين شاه متوفى بسال 1277 قمرى .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 369 | عبدالله مستوفى