تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
ورگذار شدن ختم صدراعظم ، امين حضور ، داروغهء دفترخانه « 1 » و وزير بقايا يك روز همهء مستوفيها را براى استماع دستخط ملوكانه خبر كرد . اگرچه از حضور وزير دفتر بعد از شش سال در دفترخانه كه با مستوفى الممالك كوچولو با هم وارد مجلس شدند ، مطلب معلوم بود ولى در هرحال دستخط شاه قرائت و پدرم مهرهاى مستوفى الممالك را تحويل وزير دفتر داد . اما فردا صبح زودتر از مواقع عادى بدفترخانه رفته مثل اينكه عزل و نصبى در كار نبوده ، به كارهاى خود مشغول گشت . بطوريكه انتزاع اين شغل از پدرم هيچ تغييرى در كار او نداد . فقط كارى كه شد آقا ميرزا جعفر برادرم از كشيدن گلابى طغراى مستوفى الممالك در پشت فرامين و بروات ، فارغ گشت . كار ضابطى اسناد خرج و استيفاى خزانه و سابقهء ثبت و ضبط اسناد صد سالهء خانوادگى ، بقدرى خط و مهر پدرم را در كارهاى ماليه ناگزير كرده بود كه براى تحصيل عنوان حاجتى بنيابت مستوفى - الممالكى نداشته باشد . از طرف ديگر چون در موقع رجوع اين كار هم رياست‌فروشى با كسى نكرده و حتى يك محرر هم اضافه ننموده بود ، احتياجى بجمع كردن اطراف كار و تخفيف دادن دستگاه استيفائى خود نداشت . كاركنان همان و ارباب‌رجوع همان بود كه بود . از يكى دو سال قبل ، ميرزا على اصغر خان امين السلطان طورى طرف توجه شاه واقع شده بود كه همه ميدانستند اگر حادثه‌اى براى صدراعظم پير اتفاق بيفتد ، مهر كردن پشت محل صحهء شاه نصيب او خواهد شد . خود او هم ميدانست كه عنقريب وزير اعظم و بالاخره صدراعظم كشور است و ميخواست تدارك صدارت خود را طورى ببيند كه وقتى به كار ميرسد ، همه نزد او خاضع باشند و براى اين مقصود لازم بود كه در كار ماليه مداخله كرده ، خود را صاحب منع و اعطاء كند . اما خوب ميدانست كه با حاجى ميرزا نصر اللّه نميتوان شوخى كرد و باوجود او فعل و انفعال در كار ماليهء دولت از محالات است . وزير دفتر اگرچه در صحت عمل دست‌كمى از او ندارد ولى مدتى است خانه‌نشين
هامش
( 1 ) - براى گذراندن حساب صاحبجمعان و احيانا وصول بقاياى آنها شخصى لازم بود كه اين كار را عهده كند . اگرچه مستوفيان مطالبهء حساب ميكردند و در اكثر موارد همان تذكر مستوفى براى اين كار كافى بود ، ولى بعضى هم بودند كه بايد با جبر و فشار از آنها حساب مطالبه شود . پس شخص متصدى اين عمل بايد فراشانى هم تحت امر خود داشته باشد ، بمتصدى اين كار داروغهء دفتر استيفا لقب داده بودند ولى اين لقب شغلى ، طنطنه‌اى نداشت و بميرقليچ حكام هم اين لقب را ميدادند . هر شهرى داروغه‌اى كه در حقيقت رئيس اجراى احكام حكام شهر اعم از حقوقى و جزائى و بلدى بود داشت حتى بسرساربانها هم داروغه ميگفتند . در زمان ناصر الدين شاه كه شغل داروغگى دفتر استيفا اكثر بيكى از درباريها محول ميشد ، اين آقاى دربارى حقا از هم‌لقبى بامير قليچ حاكم و بخصوص بسرساربانها خيلى راضى نبود . البته به تلقين خود او كم‌كم او را محصل ناميدند و بالاخره به لقب وزير بقايائى ملقب شد . ناصر الدين شاه مخصوصا اين شغل را بدرباريان ميداد تا هميشه از بقاياى مالياتى باخبر و از حق و حساب‌دانى يا وردار - و ورمالى حكام و ساير صاحبمنصبان مسبوق باشد و صدراعظم نتواند بخاطرخواهى ، اشخاصى را كه باقى دارند مجددا بحكومت بفرستد .