تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
كه داشت دورى از شهر بود كه مردم نميتوانستند براحت و رفاه خود را براى تماشا به آنجا برسانند . در ميدان سابق عمارت دو طبقه‌اى هم در قسمت وصل بدروازه داشت . در اين عمارت اطاق‌هائى براى شاه و حرمخانه و جاهائى براى آبدارخانه و قهوه‌خانه و استراحت درباريان ساخته شده بود . اين بنا را هم طورى ساخته بودند كه قسمتى از ضلع خارجى دايرهء اسب‌دوانيرا ميگرفت و بنابراين به شكل هلالى بود . در روز اسب‌دوانى ، افواج پادگان مركز و توپخانه و سوار به بيرون شهر ميرفتند ، دورهء ميدان را ميگرفتند . ساعت سوارى شاه را شليك توپ اعلام ميداشت . شاه با اثاثهء قدرت باسب‌دوانى ميرفت و پس از كمى استراحت بايوانى از طبقهء دوم كه همه‌جا ديده ميشد ميآمد . رجال دربارى هم از همه صنف دعوت شده و حاضر بودند . در اينجا نظام الملك وزير لشكر اسامى اشخاصى كه اسب سوغان گذاشته داوطلب شركت شده بودند ، با رنگ اسبها و اسم چابك‌سوارها يكىيكى ميخواند . چابك‌سوارها با اسبهاى خود ، سان داده از جلو ميگذشتند و بدوا از سه دوره‌اى شروع ميكردند . اين دسته كه تمام ميشد چهار دوره‌اى و بعد از آن پنج دوره‌اى و بالاخره شش دوره‌ايها ميدويدند . جايزه‌هاى هر دوره‌اى معين و كيسهء پول محتوى جايزه در هر دوره مرتب چيده ميشد كه هر اسبى جلو مىآمد چابك - سوار پياده شده كيسهء جايزه را بسر گرفته تعظيمى ميكرد . از اسبهاى اصطبل خاصه هم چند سرى ميراخور سوغان گذاشته بود كه آنها هم اگر ميبردند جايزهء خود را ميگرفتند . بزرگترين جايزه كه جايزهء اول شش دوره‌اى باشد يكصد و پنجاه تومان بود . ختم اسب‌دوانى را شليك توپ اعلام و شاه با همان اثاثهء قدرت به شهر برميگشت . مردم هم كه بتماشا رفته بودند متفرق شده افواج و سوارهء پادگان بسربازخانه‌هاى خود برميگشتند .

رفيق تازهء ما

دايهء خواهر كوچكتر ما شيرازى و قبل از اينها در خانهء سراج الملك اصفهانى ، پيشكار ظل السلطان ، دايه بود . پسريكه اين دايه در خانهء سراج الملك شير داده بود ، اسمش اسد اللّه خان و در هشت نه سالگى تلف شده بود و اين دايه ديگر در آن خانه نتوانسته بود بماند و چون باز هم اولادى پيدا كرده و بچه‌اش مرده بود براى دايگى خواهرم خديجه خانم بخانهء ما آمد . سراج الملك پسر ديگرى داشت موسوم به ابراهيم خليل خان كه بعد از مردن برادرش اولاد منحصربفرد خانه شده بود . اين دايهء شيرازى وسيلهء رفاقت ما با ابراهيم خليل خان گرديد و رفت‌وآمد فيما بين ، البته با رضايت پدر و مادرها ، شروع شد . اين ديدوبازديد و مهمانيهائيكه طرفين از همديگر ميكرديم ، مستلزم رفاقت با رفقاى جديدى از طرفين بود و از جمله اشخاصى كه ما بر عدهء رفقاى خود افزوده و جزو دعوت‌هاى خود منظور ميكرديم