تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
در اين‌روز دخترهاى دم بخت ، براى پيدا كردن شوهر ، بسبزه گره ميزدند و معتقد بودند كه تا سيزدهء آينده البته حاجت آنها روا خواهد شد ، به شرط اينكه اين ذكر را در حين انجام گره‌زنى گفته باشند : « سيزده‌بدر ، سال ديگر ، خانهء شوهر ، بچه به بر . » ولى گره زدن سبزه اختصاص به اين حاجت نداشت ، زنها براى نيت‌هاى ديگر ولو رفتن زيارت كربلا و مشهد هم ، اين كار را ميكردند . وقت عصر ، مراجعت مردم از زن و مرد و بچه و سواره و پياده بخصوص در خيابانهاى نزديك بدروازه‌ها كه پر از جمعيت بود واقعا تماشا داشت . تا يكى دو ماه از عيد گذشته هم روزهاى جمعه در سبزه‌زارها و باغات بيرون شهر ، البته نه بعموميت روز سيزده ، ولى در هرحال از اين بازيها برپا بود كه جوانها از صبح يا بعد از ظهر به اين گردشهاى ورزشى ميرفتند .

اسب‌دوانى

يكى از روزهاى غير جمعهء هفتهء بعد از سيزده اسب‌دوانى بود . از اوائل اسفند درباريها و پاره‌اى از رجال اسبها را سوغان ميگذاشتند و اكثر ديده ميشد چابك‌سوارها و ميرآخورها و سئيس‌ها اسبها را گردش ميدهند . ميدان اسب‌دوانى دايرهء هندسى بود كه نيم فرسخ دور آن و بيرون و نزديك دروازه‌اى به همين اسم و در گوشهء غربى از بالاى شهر واقع بود . بعد از اينها اين ميدان بباغى باسم باغ شاه تبديل و اسم دروازه هم بدروازهء باغ شاه معروف گشت و در وسط اين باغ استخرى و وسط آن جزيره‌اى و در آن جزيره ، مجسمهء ناصر الدين شاه را هم نصب كردند . براى افتتاح اين مجسمه مقرر گشت اشخاصى كه معمولا بسلام ميرفتند دعوت شوند كه در موقع بريدن نوار و رد شدن پرده از روى مجسمه همگى تعظيم كنند و احترام بجا آورند . اين كار را كردند ولى غرغر مردم بلند شد و تعظيم بمجسمهء شاه را مانند بت‌پرستى تلقى كردند و شايد بهمين‌جهت بود كه ناصر الدين شاه جز اين مجسمه كه در قورخانه ساخته شده بود ، مجسمهء ديگرى از خود بيادگار نگذاشت . اين مجسمه شاه را بر اسب جهان‌پيما ، در حالىكه اسب زمين سنگلاخى را پيموده و يك دست اسب از زمين بلند شده بود ، مجسم ميكرد . از حيث ساختمان زيبا و شباهت صورت بمنتهى درجهء خوبى و كمال بود . اين همان باغى است كه محمد عليشاه ، نوهء ناصر الدين شاه ، در جنگ خود با مشروطه از شهر بدانجا نقل مكان كرده ، احكام توپ بستن مجلس و تفرقه كردن وكلا و كشتن آزاديخواهان را از آنجا صادر مىكند . اين باغ ساختمانى نداشت فقط يكى دو سه اطاق و ايوان و پستو به شكل كالسكه در نزديكى استخر وسط باغ ساخته بودند ولى باغ بسيار زيبا و گلكارى و درختكارى آن به حد كمال بود و بعدها مركز ژاندارمرى و بعد از آن محل چند هنگ گرديد . بعد از تبديل اين ميدان بباغ ، ميدان اسب‌دوانى از گوشهء غربى شهر به سمت شرق شهر بين خيابان دوشان‌تپه و خانه‌هاى دولاب منتقل گرديد . اين ميدان جديد فقط عيبى
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 366 | عبدالله مستوفى