تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
بازى هم ميكردند . ما هم البته در اين ضيافت شركت داشتيم ، ولى اين كار مانع آن نبود كه عصرى سرى به بيرون دروازه دولاب زده و منظرهء سيزده‌بدر عمومى را هم تماشا كنيم . منظرهء بيرون شهر بسيار جالب بود ، بچه‌ها و جوانها و كامل‌مردها دسته‌دسته ببازىهاى ورزشى از قبيل الك‌دولك‌بازى ، اعم از سردستى و سرسنگى و چرى يا نچرى زوئى و توپ‌بازى ، گردو ، بل‌بگير بالا بيا و چپ توپ و باقلى به چند من ؟ و بازى جرنك‌جرنك اسب چه رنك ؟ و اگر وضعيت مكان اجازه ميداد ، گرگم‌بهوا و قايم‌باشك مشغول بودند . ميمون‌بازها و خرس‌بازها و بزبازها و غول‌بيابانى و دورىگردانها با تنبك و تصنيف خواندن خود هم مىآمدند و با ده شاهى پنجشاهى اسباب سرگرمى ميشدند . دسته‌هاى مطربى كه تارزن و آوازه‌خوان هم داشتند زياد بودند . طبق‌هاى آجيل و شيرينى و بالاختصاص كاهو به حد فراوان بر روى چهارپايه‌هاى چوبى گذاشته شده و فروشندگان با توصيفات معمولهء خود مشترى مىطلبيدند . داش‌مشديها ، عباها را يك شاخ بدوش انداخته ، گاهى به اجتماع با خواندن يكى از تصنيفهاى متداول جلب‌توجه ميكردند . بعضى از آنها با چوب پاهاى بلند از جلو و جمعى از عقب باز با خواندن تصنيف‌هاى خود بچه‌ها را جلب كرده هيئت عظيم پرسروصدائى راه ميانداختند . اين داشها بازى خاصى داشتند كه به آن خرپشته ميگفتند . به حكم قرعه اول يكى براى خرپشته ساختن تعين ميشد ، اين شخص بايد آنقدر خم شود كه دستش را بكعب پايش تكيه بدهد و سايرين دورخيز گرفته با تكيه دادن دست‌ها بگردهء او از رويش بپرند هركس كار خود را خوب عهده نميكرد و خطائى در عمل بروز ميداد ، بجاى او خرپشته ميساخت . يكى از روزهاى سيزدهء عيد ، عبور ما از پاى ديوار خرابهء يخچالى در بيرون شهر افتاد ، بفاصلهء بيست سى ذرع پاى ديوار جمعى ايستاده منتظر نوبت بودند . كمر اين ديوار يك مقواى كلاه گذاشته بودند ، آقايان يكىيكى به دو به سمت ديوار آمده از خاك زير پاى ديوار كه از خرابى سر آن ايجاد شده بود ، بالا رفته و با دست خود مقواى كلاه را از بالا پائين ميانداختند . هر دوره‌اى كه تمام ميشد ، كلاه را مقدارى بالاتر ميبردند . كم‌كم كار به بالا رفتن از ديوار هم رسيد كه با همان روش تندى كه از دورخيز حاصل ميكردند ، تا مقدارى از ديوار را هم كه جاهاى پائى داشت بالا رفته دست خود را بمقواى كلاه برسانند . يكى از اينها بقدرى در اين كار مهارت داشت كه عملى را كه سايرين با دست انجام ميدادند ، با پاى خود انجام كرده مورد تحسين همه واقع شد . بساط حقه‌بازى و پهلوان كچل و خيمه‌شب‌بازى هم اين سر و آن سر پهن بود كه وقتى مردم از ورزش خسته ميشدند ، دور بساط اين آقايان جمع شده خستگى دركنند و و خود را براى بازيهاى ورزشى ديگر آماده نمايند . مردمان اعيان هم در اين‌روز بباغات بيرون ميرفتند ولى آن‌ها بورزش نمىپرداختند . ورزش آنها همان سوارى و رفتن تا باغ بيرون بود ، باوجوداين جوانهاى آنها الك‌دولك و توپ‌بازى را راه ميانداختند .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 365 | عبدالله مستوفى