تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
پول و جاى مهر نماز ترمه و بند كاغذ و بند ثبت و دستمال و جوراب و براى خانمها پارچه‌هاى پيراهن و چهارقد نبريده و دستمال و جوراب و خرد و ريز ديگر و براى نزديكان داماد طاقه شال و قواره‌هاى پارچه ، براى لباس ، هم ضميمه داشت .

پاگشا

عروس تا چهل روز نبايد بخانهء پدرش برود . اين رسم براى قطع علاقه از خانه پدرى و انس بخانهء شوهر و بالاختصاص انحصار توجه او بداماد لازم بود . بعد از چهل روز مادر عروس رسما دختر خود را پاگشا ميكرد . در اين ضيافت مادرشوهر و خواهرشوهرها و بستگان داماد و قوم و خويش‌هاى عروس و داماد بايد شركت كنند . بعد از اين پاگشا بود كه عروس ميتوانست آزادانه البته با اجازهء مادر شوهر ، بخانهء پدر و ساير جاها برود و زندگى او بالمره عادى شود .

شاه‌بازى

در سال دوم و سوم مكتب رفتن ما ، بين رفقاى مكتبى ، شاه‌بازى هم برقرار شده بود . برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى ، شاه ؛ و من صدراعظم ، و مصطفى قليخان دائى ، سپهسالار ؛ و آقا كاظم نوهء ميرزا - طاهر بمناسبت اسمش ، نظام الملك ، وزير لشكر ؛ آقا حسن ، « آقاى حسن فرشيد كارمند رتبهء 9 وزارت پست و تلگراف بمناسبت اسم خود و شغل پدرش ، ميرزا احمد كه سررشته‌دار دفتر اوارجهء پدرم بود ، مستوفى الممالك ؛ آقا عابدين « مرحوم ميرزا زين العابدين خان پسر ميرزا محمود وزير امين السلطان ؛ و آقا على اكبر برادرش نايب السلطنه و حاكم تهران ؛ و آقا غلامحسين پسر ميرزا عبد الحسين خان فراشباشى ، حاجب الدوله ؛ و محمد رضا خان « مرحوم محمد رضاى رئيس سالار معظم » بمناسبت شوهر خواهرش ، امين خلوت و رئيس تفنگداران ؛ و از چند نفر بچه‌نوكرها هم عده‌اى توپچى و نقاره‌چى و فراش و تفنگدار ساخته بوديم . موقع نمايش اين شاه‌بازى ، يك ماه بعيد نوروز مانده تا جمعهء بعد از سيزده بود . از وقتىكه بنائى جديد در خانهء ما شده بود ، اطاق كوچك جنب راه‌پلهء بام را مادرم براى ما فرش و پرده كرده ، پيش بخارى و لوازم گذاشته بود . اين اطاق ، دربار اين شاه - بازى و ايوان روى پلكان ، اطاق سلام و خود بام وسيع هم ميدان و چند دانه طپانچهء سنگ چخماقى قديمى كه در انبار پيدا كرده و آنها را در قنداق عراده‌دار نصب كرده و براى هريك يك جعبهء چوبى با چهار عراده ساخته بوديم ، توپخانه و قورخانه و دو سه گلدان سفالى كه دهنهء آنها پوست جلد تنباكو گرفته و به روى خرپاى وسط اين پشت بام تازه‌ساز با نخ قند بسته بوديم ، نقارخانهء ما بود . از سه چهار ماه بعيد مانده ، هفتگىهاى من و برادرم جمع و تا نزديك عيد دو سه تومانى براى مصارف اين شاه‌بازى تهيه ميشد . تمام سقف ايوان بفانوس‌هاى كاغذى سرخ و سفيد و زرد و آبى مزين ميگشت ، بعلاوه از جرز اين ايوان بجرز روبرو كه ديوار يكى از دو بالاخانهء قديمى بود ، سيم‌كشى شده فانوس آويزان ميكردند . روشنائى اين فانوسها در يكى دو شب نمايش عيد ، از ته شمع‌هاى چراغ‌هاى خانه تدارك ميشد . اين اثاثيه از يك
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 351 | عبدالله مستوفى