و باحيثيت آن حولوحوش و از همهء بيگزادگان مسنتر و مرد باسواد بسيار خوبى بود .
قرآن را با ترتيل و تجويد ميخواند ، بسيار محتاط بود ، در غذا و رفتار و حركت و سكون و خلاصه در همهچيز زندگى ، جنبهء تعادل را حفظ ميكرد ، باوجود هفتاد و هفت سال كه از عمرش گذشته بود ، تمام دندانهاى خود را با سفيدى و براقى جوانى در دهان داشت هيچوقت بىوضو نبود و هيچ وضوئى را بىمسواك نميگرفت ، در اكل و شرب بسيار باملاحظه و از هلههوله خوردن « 1 » بىاندازه گريزان بود . درختهاى بادام تلخ و شيرين باغات خود را خوب ميشناخت و منقّا و غيرمنقاى آن را در حافظه داشت . درختهاى گردوى پوست نازك و كنوك « 2 » را خوب از هم تميز ميداد ، در آداب زندگى كتاب حلية المتقين را حفظ كرده و تمام رويه خود را از روى احاديث و اخبار اين كتاب قرار داده بود . در هشتاد سالگى كه بدرود زندگى گفت ، تمام دندانهاى خود را با خود بگور برد . هيچوقت به كسى پرخاش نميكرد ، بزرگترين حرف سختش به پسرش كاظم خان « اى نامعقول » بود ، هيچكس نشنيده بود كه محمد حسين بيگ از كسى غيبت كند ، بسيار خوشصحبت بود ، گاهى كه تهران ميآمد و با شهريها در يك مجلس مينشست ، هيچ نميشد تشخيص بدهند كه اين شخص در دهات بار آمده است .
اين عروس و داماد گذشته از اينكه از دو سه طرف با هم نوهء عموى بزرگ بودند ، دختر عمه و پسردائى بلافصل هم محسوب ميشدند . زيرا خواهر جدم عيال محمد حسين بيگ و مادر عروس و مدتى پيش از اينها زندگى را وداع گفته بود . ميدانيم مادر داماد هم دختر حاجى ابراهيم بيگ و برادرزادهء پدر عروس بود و خود محمد حسين بيگ هم با جدم حاجى ميرزا - آقا با هم پسرعمو بودند . عروس هم دختر بلندقد زيبائى بود .
در دهات ، عروسيهاى خود را اكثر در فاصلهء بين برداشتن خرمن و بذركارى ميكنند كه دعوتشدگان كه از دهات ديگر ميآيند ، گرفتاريشان كمتر و بعلاوه دستوبال خودشان هم براى خواربار تر و خشك و عليق مالهاى مهمانها باز و ميوه هم فراوان باشد . بخصوص كه اين موقع با ماه ذيحجه هم تصادف كرده و از هر حيث براى عروسى مناسب بود .
قبلا دعوتهائى كه بايد از خارج ده بشود به عمل آمده ، با رعايت تناسب سن و دمخورى خانههائى كه بايد مهمانهاى خارج شبها را در آنها بسر برند و طويلههائى كه مالهاشان را در آنها ببندند ، تعيين شده بود . عروسى دو شبانهروز بود ، مهمانها بمناسبت سن به دو دسته تقسيم شده عدهاى كه جزو معمرين بودند در مجلس بزرگترها بودند و جوانهاى خارج و داخل ، مجلس عليحده داشتند . از تمام دهات بلوك خلجستان در اين عروسى عدهاى را وعده گرفته بودند . يك دسته مطرب دهاتى خبر كرده بودند كه گذشته از آوازهخوان و كمانچهكش
هامش
( 1 ) - هلههوله خوردن كنايه از نگاه نداشتن اندازه در موقع و نوع خوراكى است كه شخص هرچه و هروقت هر خوردنى بدسترسش باشد بىمحابا بخورد .
( 2 ) - اصطلاح شيرازى و اين صفت را براى اشخاصى كه باشكال از آنها پول درميآيد نيز استعمال ميكنند .