بلوك جهرود را اداره مىكردند . سلطان فعلى سليمان سلطان و برادرش نائب ميرزا - على اكبر ، پسرعموهاى مادرم بودند كه اين شغل را از جد و عموى پدر خود حاجى عبد اللّه سلطان و نايب كاظم خان بميراث داشتند .
بواسطهء مراودهء بيگزادهها با تهران و اختلاط رعيتها با آنها ذوقهاى شهرى و ادب اجتماعى طبقهء رعايا هم بسيار خوب و باوجود بيسوادى و كمى فرهنگ با هريك از آنها كه حرف ميزدى ، مردمان فهميدهاى بودند و مزاحمت طبقهء رعيت كه همين كه چشمشان بطبقات بالا ميافتد دست و پاى خود را گم كرده و از راه اظهار اخلاص اسباب مزاحمت ميشوند ، در اينها نبود . بين دو طبقهء اعيان و رعيت هم از هر حيث صلح و صفا برقرار بود . همه مردمان حق و حسابدان و در حدود خود قانع و شاكر بودند . دزدى در اين ده هيچ اتفاق نمىافتاد و هيچكس نظرى بمال غير نداشت . همه به كار خود مشغول و از آب و هواى خوب و زندگى بىسرخر و بىسوهان روح برخوردار و خوش بودند . واحد خريد و فروش اراضى ، ساعت آب قنات و يكمن بذرافشان زمين بود كه در اينوقت املاك خوب را با آبش منى چهار پنج تومان خريد و فروش ميكردند . همين گرانى زمين دليل تمكن و رفاه اهالى بود و الا با نرخ آنروزها هيچوقت از يك من زمين كه پنج تومان ميخريدند ، بعد از وضع مخارج بهرهبردارى سالى يكى دو قران بيشتر فائده نميبردند ولى چون ملك فروش كم و پول بيكار در دست اهالى زياد بود ، بتومانى يكى دو عباسى فائدهء ساليانه ميساختند .
سناوند
يكروز بعد از ظهر پنجشنبهاى بود ، ديدم دو تا اسب و دو نفر نوكر حاضر شدهاند كه من و برادرم را براى بازديد پسرعموها به سناوند ببرند . ميرزا حبيب اللّه عموى ما كه با پدرم از يك مادر و با هم شباهت صوريهم داشتند ، از مدتى پيش در سناوند رحل اقامت افكنده و خانه و زندگى خود را به آنجا برده بود . اين عمو در ايام پدرش در تبريز سمت نوكرى و نيمهللگى ناصر الدين شاه را داشته است . در سلطنت ناصر الدين شاه با يكى از شاهزادهها به سمت وزارت بكرمان هم رفته و در آنجا صيغهاى گرفته با يك پسر بتهران مراجعت كرده و بعد از چندى دختر يكى از خوانين خرقان را بزنى اختيار كرده و از اين خانم هم چهار پسر و دو دختر پيدا كرده بود . در اين ضمنها او را براى مميزى بقم فرستادند ، از عمل مميزى او معلوم مىشود خيلى اهل حساب و از آنها بوده است كه هيچگونه حيفوميلى را در مال دولت روا نميداشته است . آب رودخانه قم از زمان خيلى قديم عنوان خالصگى داشته و به همين جهت ماليات آنجا را سنگين مميزى كرده است .
اهالى قم از اين مميزى شكوه كردند . ميرزا حبيب اللّه احضار شد و با دليل و برهان ثابت كرد كه اين آقايان بى مورد شكايت كردهاند و او را عبث از كارش بازداشتهاند . بقدرى از اين احضار بى مورد ملول شد كه ديگر زير بار نوكرى نرفت و زندگى و نان رعيتى را بر نوكرى ترجيح داد . بسناوند كه دو سه دانگش ملك او بود رفته ، در آنجا باغ و خانهاى راه انداخت . دو سه دانگ از ورزنه و منصورآباد و سنجيگان را هم خريدارى كرده ، مشغول زراعت و زندگى رعيتى شد .