كردند . آقا بقول اين شيادها اعتماد و افطار كرده ، براى نماز عيد به مسجد رفت . اهل محل هم بعضى تأسى جستند ولى اكثريت روزهء خود را نگاه داشتند . يكى از بابا شملهاى محله كه از جملهء روزهنگاهداران بود ، وقتىكه آقا سوار الاغش بوده از مسجد به خانه برميگشت ، جلو آمده سر خر آقا را بغل كرده بوسهء فراوان نثار سر و روى الاغ نمود و بآقا عرض كرد « آقا جون ! قربون سر خرت بشم « 1 » تو كه همهچىيو حلال كردى ؟ پس اى يه قاشق او تلخورم حلال كن مردم بخورن دعات كنن ! « 2 » »
بلى ! همانطور كه استقامت رؤسا مايهء ارشاد عوام است ، استقامت عوام هم مايهء جلوگيرى از تخطى رؤسا مىباشد . روزى عمر بر منبر مسجد مدينه گفت هرجا ديديد من از استقامت دور ميشوم ، مرا به راه راست بياوريد عربى بدوى پاى منبر بود برخاسته شمشير خود را كشيد و گفت بلى ! هروقت تو از راه راست منحرف شوى ، من با اين شمشير تو را به راه راست ميآورم .
عرب بدوى جز شمشير خود نقطهء اتكائى ندارد ولى بابا شمل شيرازى كه ميتواند با شمشير زبان و يا بيان و رويهء شاعرانهء عوامى خود ، رئيس روحانى خويش را بتجاوز از حدود واقف و از تكرار نظير جلوگيرى كند ، چه حاجت بكشيدن شمشير دارد ؟ اگر بين اين بابا شمل شيرازى و آن عرب بدوى فرقى هست ، همان تفاوت بين نقد و نسيه است . عرب بدوى با خشونتى كه تملق از سر و روى آن مىبارد وعدهاى كرده كه هيچوقت بجا نمىآورده است . من مريد اين بابا شملم كه وعدهء او را با ملايمت اديبانهء خود بجا آورده است .
مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ * چراكه وعده تو كردى و او بجا آورد
دعاى مستجاب
يكروز ديديم ننه زهرا ( پيرزنيكه نوهء او عدد زوج ختنهسوران را فرد كرده بود ) دارد رويهء كجاوهء ماهوت گلى ميبرد و رويهء دشك و بالش عوض مىكند و خاندائى مرتضى قليخان از بازار فرشهاى سبكوزن شوشترى خريدارى كرده اسباب آبدارى و قبل منقبل را بازديد ميكنند كه اگر تعمير و كسرى دارد اصلاح و خريدارى نمايند . معلوم شد مادرم از پدرم اجازه گرفته است كه سفرى به زيارت مشهد برود ولى من و برادرم را به جهت اينكه از درس بازميمانيم ، خيال ندارند همراه ببرند .
ما حقا از اين تصميم بسيار پكر شديم زيرا گذشته از اينكه از مادر خود دور و از
هامش
( 1 ) - خوانندهء عزيز البته متوجه ايهام بامزهء « قربان سر خرت بشوم » هست و البته شنيدهايد كه عوام در مقابل پرخاش يا شوخى ميگويند « مردهشور سرت را ببرد » مخصوصا اشخاص ساده كه فريب خورده باشند ، بيشتر مورد اين پرخاش واقع ميشوند .
( 2 ) - تو كه همهچيز را حلال كردهاى پس اين يك قاشق آب تلخ ( نوشابه الكلى ) را هم حلال كن كه مردم بخورند و در حقت دعا كنند .