و حجرات و ايوانهاى تحتانى و فوقانى و راهروها و حوضخانه و مدخل و جلو خان ، حتى در خيابان هم صفوف جماعت قائم ميشد . يكروز تخمين كردند بيست و چهار هزار نفر پشت سر اين مجتهد به نماز ايستاده بودند كه در فرمان اللّه اكبرى بيست و چهار هزار نفر از ركنى بركن ديگر نماز از قيام و قعود و ركوع و سجود منتقل ميشدند . در تهران هيچ نظير اين جمعيت و جماعت ديده نشده بوده است . حاجى شيخ جعفر بعد از نماز منبر هم ميرفت ، مردم براى رسيدن بنزديك منبر او ازدحام عجيبى داشتند ، من با آخوند و لله يك روز به اين نماز حاضر شدم ، عده مكبرين شايد از صد نفر زيادتر بود كه همصدا موقع رسيدن ركوع و سجود و قيام و قعود را اعلام ميكردند .
حاجى شيخ جعفر بعد از رمضان بمشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد . باز هم ده پانزده روزى در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت و بعد به سمت عتبات عزيمت نموده در كرند دار فانى را بدرود گفت . در شب فوت او برحسب تصادف تناثر نجوم ( ستارهباران ) عجيبى در آسمان اتفاق افتاد كه نظير آن هم تاكنون هيچ ديده نشده است . در چند ساعت اوائل شب هر دقيقه هفت هشت ستاره از جاى خود لغزيده در آسمان خطوطى رسم ميكردند ، همه مردم معتقد بودند كه بايد اتفاق فوقالعادهاى افتاده باشد ، فردا كه خبر فوت مرحوم حاجى شيخ جعفر بتهران رسيد . همه گفتند اين تناثر نجوم بواسطهء اين واقعه بوده است .
البته اين واقعه تصادف ولى تصادف عجيبى بود .
روز آخر رمضان موعظهء واعظين در مساجد راجع بزكوة بدن يا فطريه بود كه در اندازهاى كه هر سرى بايد بپردازد و موقع پرداخت و اينكه بچه اشخاص بايد پرداخته شود بحث ميكردند . براى اينكه فقرا هم از ثواب زكات دادن بىبهره نمانند ، راهى به نظر آورده ميگفتند پدر خانواده كه البته خرج روز را دستوپا كرده و به خانه آورده است ، مقدارى از آن را كه كفاف فطريهء خودش را بكند برنش كه فقير است بعنوان زكات بدهد ، زن به دختر و دختر ببرادر و خواهر ، هريك بعنوان زكات خود به ديگرى بدهند و آخرى آن را هم خرج خانه و سايرين را مهمان كند . پدر هم نسبت به اولاد صغير نظر بقيمومتى كه دارد ، ميتواند طرف دادوستد واقع شود و به اين ترتيب همه از زكوةدهندگان محسوب مىشوند .
عيد فطر
شب اول ماه شوال اگر ماه در طهران ديده نميشد ، از ساير شهرها با تلگراف خبر مىگرفتند . همين كه محقق ميشد كه شب عيد است ، توپهاى افطار هروقت شب بود صدا ميكردند . بعضى از سالها كه روز تعيين شدهء در تقويم ، ماه در هيچجا ديده نمىشد . كار مشكل مىگشت و مردم آنروز را روزه مىگرفتند و فردا عيد مىكردند . گاهى هم اتفاق مىافتاد كه اختلافى حاصل ميشد ، بعضى عيد مىكردند و برخى روزه نگاه ميداشتند .
در شيراز وقتى در عيد رمضان اختلاف حاصل شد ، اكثريت مردم روزه نگاه داشتند ، بعضى نزد ملائى كه با داشتن مقام اجتهاد مرد سادهء خوشباورى بود ادعاى ديدن ماه را