از روز بعد از احياها ديده ميشد زنهائيكه نسبتا سرووضعى هم داشتند ، ظرفى دست گرفته بدون اينكه حرفى بزنند ، نزد اين و آن ميبردند . مردم هم شاهى و صد دينار و گاهى پنجشاهى و دهشاهى در آن ميانداختند . پولى كه جمع ميشد به مصرف پيراهن مراد ميرسيد . بايد روز بيست و هفتم در مسجد بين دو نماز يخهء اين پيراهن را باز كرده و بتن بكشند و ميگفتند اين پيراهن پاره نشده ، مراد مؤمنه روا مىشود . من آنچه فكر كردم نتوانستم ريشهاى براى اين عادت پيدا كنم ، جز اينكه روز بيست و هفتم روز قتل ابن ملجم قاتل على بن ابيطالب عليه السلام است و پوشيدن پيراهن نو يك نوع عيد گرفتنى است .
اما پول اين پيراهن چرا بايد بگدائى آن هم بدون حرف زدن تهيه شود ؟ خود مؤمناتى كه به اين كار ميپرداختند هم ، نميتوانستند جوابى به اين چرا بدهند . در اين اواخر كه همهچيز از حد خود تجاوز كرده بود ، اين كار هم از پيراهن بدستمال مراد و جوراب مراد و چهارقد مراد و همهچيز مراد سرايت كرده بود .
در اين ماه كارها تقريبا تعطيل ميشد و مردم بعبادت مشغول بودند . اگر كسى طلبى از كسى داشت تا احتياج مبرم محرك او نميشد ، سروقت بدهكار خود نميرفت .
عروسى كمتر اتفاق ميافتاد ، خريد و فروش و معاملهاى كه حاجت بتنظيم قباله داشت كم بلكه هيچ نبود ، مرافعات شرعى در محاضر علماء متوقف ميگشت ، ادارات دولتى باز بود ولى كسى رجوعى نميكرد ، اگر كسى از دولت طلبى داشت در اين ماه بمطالبه نميرفت و محصلين ديوانى هم دنبال مطالبهء بدهكارى افراد نميرفتند ، حتى در خانهها هم جز كارهاى ناگزير زندگانى كار ديگرى از نوكر و خدمتكار توقع نميكردند . به همين جهت كارهاى سنگين خانه را يا قبل از ماه انجام داده بودند يا ببعد از اين ماه محول ميكردند . اگر بنائى نيمهتمام بود ، صاحبكار بعمله و بناها مزد تمام ميداد ولى بيشتر از نصف روز تقاضاى كار نميكرد و در دهات هم كارهاى سنگين زراعتى را ، حتى المقدور تعطيل ميكردند و اگر مثلا درو و خرمنكوبى و از اين كارها كه تعطيل آن خسارت جبران ناپذير داشت ، پيش ميآمد ، با رعايت بيشتر از كارگرها ، انجام ميدادند . خلاصه اينكه ماه عبادت بود و در همهچيز مردم از همديگر رعايت ميكردند .
يكى از كارهاى رائج ، گردش در بازارها بود . مردم ، بخصوص اعيان بعد از نماز ظهر و عصر و شنيدن موعظه ، براى گذراندن وقت ببازار ميرفتند و خريدهائى هم ميكردند و ببعضى دكانهاى خرازى و بزازى بخصوص دكان حاجى ابو الفتح بلورفروش حكما سرى ميزدند . در دورههاى سابق بر ايندوره ، تجار حجرههاى صحن امامزاده زيد را در ماه رمضان موقتا اجاره كرده ، هريك شعبهاى از دكان خود را به آنجا برده نمايشگاهى ترتيب ميدادند و اين بهترين تدبير براى فروش امتعه بود . مردم بخصوص طبقهء اعيان به اين محل كه ميامدند ، خلاصه و سرگل همهچيز در آنجا جمع بود . بر فرض كه چيزى نميخواستند بخرند ، در صحن امامزاده گردش ميكردند و وقت ميگذراندند و انگارهء كار را طورى ميگرفتند كه وقتى به خانه برسند ، وقت افطار و سر سفرهء گسترده بروند . البته
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣٣١