واقعهء شهادت حضرت مولى آن هم در شب بيست و يكم برود ، باز هم براى درك ثواب حزن بر محزونى آل پيغمبر است و الا شب قدر شب عزادارى نيست .
من در نظر ندارم پدرم در اين سه شب به مسجد رفته باشد او در خانه به خواندن دعا و قرآن مشغول ميشد ، نزديك سحر قرآن بسر ميگرفت ، مادرم با او همراهى ميكرد ، ما هم در صف عقبتر اين عمل مستحب را بجا ميآورديم ، خدمتكارها هم در ايوان جنب اطاق نشسته هريك قرآنى بسر گذاشته و ذكرهائى را كه پدرم ميگفت ، تكرار ميكردند .
در ماه رمضانهاى بعدتر كه ما قدرى بزرگتر هم شده بوديم ، براى اينكه خود را بزرگ جلوه بدهيم ، خيلى ميل داشتيم روزه بگيريم ولى ما را منع ميكردند و مىگفتند ، بر شما واجب نيست . ما ميگفتيم نماز هم بر ما واجب نيست ، چرا اگر يكروز صبح ديرتر از خواب برخيزيم « آقا » ( پدرم ) مىآيد ما را براى نماز از خواب ورمىكشد ؟
در مقابل اين استدلال بما ميگفتند ، براى سلامت شما مضر است . اول روزى كه من روزه گرفتم ، روز بيست و يكم رمضان و بلندترين روزهاى ماه خرداد بود زيرا خوب در نظر دارم كه گوجه تازه آب افتاده ولى نزديك افطار واقعا بيحال بودم . سال ديگر دو سه روز و همينطور سالبسال زيادتر كردم تا از چهارده سالگى تمام ماه را روزه گرفتم .
پدرم تا هشتاد سالگى روزه ميگرفت . در سه سال آخر زندگيش به حكم اطباء از روزهدارى ممنوع شد
« وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ
« 1 »
»
ولى باز هم به حال روزه بود ، افطار و سحر مىپختند ، منتهى براى پدرم نهار و شامى عليحده تهيه ميديدند ، شبها شام كه مىخورد ميخوابيد و سحرها كه براى سحر خوردن برميخاستند ، او هم بيدار شده مشغول تهجد خود ميشد و بعد از تعقيبات نماز صبح دو مرتبه يك ساعتى ميخوابيد .
در خانهء ما ماه رمضان بنوكرها هم سحرى ميدادند . مطلقا در اين ماه مردم اطعام زياد ميكردند . اكثر اعيان هر شب در بيرونى افطار كرده پنج شش الى ده پانزده نفر حاشيه و بعد نوكرهاى در خانه افطار ميخوردند . آنها كه توانائى اين قبيل اطعامها را نداشتند ، خرما ميخريدند و به مسجد ميرفتند و بمؤمنين ميدادند . اگر در ميان اهل مسجد اعيانى هم بود ، اين خرما را رد نميكرد و به آن افطار مينمود كه خود به ثواب اجابت دعوت برادر دينى رسيده و برادر دينى را هم به ثواب اطعام رسانده باشد . زيرا پيغمبر فرموده است « اتّقو النّار ولو بشق تمرة » در افطار دادن ، بر خلاف صدقهء واجب و مستحب ، فقر و احتياج خورنده شرط نيست بلكه براى خود عمل ، ثواب بسيار نقل شده است .
بقدرى مردم در اين كار رغبت داشتند كه قوم و خويشها براى ثواب رساندن بهمديگر ، بيوعده و بى خبر در سر افطار همديگر وارد شده و مثل اهل خانه افطار ميكردند .
محال بود وقت افطار صداى فقيرى از كوچه بلند شود و چندين نفر داوطلب براى غذا دادن به او از خانهها بيرون نيايند .
هامش
( 1 ) - سورة البقره آيهء 184 .