تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
حاصل ميگشت ، انواع آتش‌بازى تهيه ديده و با اين تدارك منتظر رسيدن شب نهم ماه ميشدند . متصدى ساختن هيكل ، پسربچه‌هاى رسيدهء خانه بودند كه با كمك نوكر اين كارها را انجام ميدادند . بعضيها كه خيلى اعيان‌منش بودند ، بقورخانهء دولتى سفارش ميدادند و هيكل ساخته و پرداخته ، با آتش‌بازى لازم ، ميآوردند . موقع اين هيكل‌سوزانى البته شب نهم و دهم و يازدهم ماه بود ولى اگر كسى ديرتر دست‌بكار تدارك شده بود ، تأخير تا شب هفدهم هم مانعى نداشت . شبى كه براى هيكل‌سوزى تعيين ميشد ، اعضاى خانواده و قوم و خويشها و دوستان و آشنايان خانه جمع ميشدند ، شيرينى و بخصوص آجيلى كه خوردن آن مستلزم شكستن و سروصدا راه‌انداختن باشد ، فراوان و به همه حضار ميدادند . بعضى از مؤمنات نذرى آجيل داشتند كه در اين ايام ، نذر خود را اداء ميكردند . اگر از حضار كسى اهل ساز بود ، بىريا و بىخجالت با كارابزار خود مشغول سرگرم كردن حضار ميشد . بر فرض اينكه همه سياه‌دست بودند كسى كه دايره و تنبكى بزند و تصنيفى بخواند ، مسلما در بين حضار يافت شده و به همان قناعت ميكردند . اگر خانه خيلى اعيانى بود ، دستهء مطربى هم ، براى سرگرم كردن حاضرين قبلا خبر كرده بودند . در موقع هيكل‌سوزى همه براى تماشا جمع ميشدند و نيم دائره‌اى در جلو هيكل و بندوبساطش تشكيل ميدادند . كسانى كه ميخواستند در اين جشن خيلى كلاسيك باشند ، قبل از آتش زدن هيكل با نظم يا نثر چيزهائى از مطاعن صاحب هيكل ميگفتند . در اين گفته‌ها جنبهء فكاهى و خنده‌آور بيشتر رعايت شده و مضمونهاى بديع كه موجب خندهء دسته‌جمعى ميشد ، زياد ايراد ميكردند . بالاخره هيكل را آتش ميزدند و دنبالهء هيكل‌سوزى كه با ترق‌وتورق زياد صورت ميگرفت ، موشكها به هوا رفته خمپاره‌هاى كاغذى ستاره‌هاى سرخ و زرد و آبى و بنفش خود را در فضا ظاهر ميساخت و ده بيست دقيقه تا نيمساعتى حضار را مشغول ميداشت . بعد مجددا باطاق رفته دنبالهء نوازندگى و بذله‌گوئى و خنده را ميگرفتند . اگر خانه اعيانى بود بحضار شام هم ميدادند . خلاصه از شب پنجم ششم تا هفدهم ربيع الاول ، ترق‌وتورق و اين آتشبازى بيش‌وكم در خانه‌هاى شهر برپا ولى شب نهم و دهم و يازدهم تقريبا در تمام خانه‌هاى شهر اين بساط پهن و صداى ساز و آواز و هره خنده در تمام خانه‌ها بلند بود . در شب نهم زنها همه خود را تزيين كرده ، اكثر لباس سرخ و زرد ميپوشيدند حتى پيرزن‌ها هم براى درك ثواب سرخ و سياه و سفيدى به صورت چين‌خورده خود ميافزودند . خانهء ما هم اين عيد را ميگرفتند . هيكل‌سازى بكمك مصطفى قليخان دائى و يكى از نوكرها انجام ميشد و در شب هيكل‌سوزى ، تمام تشريفات به عمل ميآمد . پدرم بااينكه از هر كار غيرجدى گريزان بود ، در اين كار مخالفتى نميكرد و بسكوت ورگذار مينمود . نوكرها هم در بيرونى ، به طرز خود عيد ميگرفتند ، بكربلائى باقر قهوه‌چى پدرم ، مرد شصت هفتاد ساله كه كوزهء پر از آب را بر پيشانى گذاشته و در اين شب ميرقصيد ، سابقا اشاره كرده‌ام . در مدرسه‌هاى آخوندى شهر هم ، طلاب عيد ميگرفتند منتهى آنها ديگر دائره و تنبك نداشتند و اهل ذوق آنها با ايراد مضحكه‌هاى علمى ، رفقا را ميخنداندند . در نزد آنها اين عيد