تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
از راه بدر ميبرد ، چنان كه در واقعهء غصب فدك حكم پس دادن آن را كه ابو بكر نوشته و بفاطمهء زهرا داده بود ، عمر آن را بعنف پس گرفته پاره كرد . اما شيعه‌هاى اهل ايران از راه ديگر هم حق دارند با عمر بد باشند زيرا عمر كشور ما را خراب كرد و بعد از مسلمان شدن ايرانيها باز هم تا توانست ريشهء مليت ما را كند و هرجا از معارف و فرهنگ ما اثرى ديد ، با جملهء « حسبنا كتاب اللّه » نابود كرد . من از اين حيث قطع نظر از تشيع بين اين مرد و اسكندر و چنگيز فرقى نميبينم ، حتى عمر را مخرب فرهنگ عمومى دنيا ميدانم زيرا با همان جملهء بىپير « حسبنا كتاب اللّه » كتابخانهء اسكندريه را هم سوزانده و هزار سال معارف و فرهنگ عمومى دنيا را عقب انداخته است و پيش از اينها هم يك بار ديگر ، در مرض فوت پيغمبر كه آن بزرگوار قلم و كاغذ خواسته كه چيزى براى هدايت و ارشاد مردم و شايد راجع بخلافت على بن ابيطالب بنويسد ، عمر « حسبنا كتاب اللّه » را وسيله قرار داده و از آوردن قلم و كاغذ جلوگيرى كرده سهل است كلمهء كفر خود « انّ الرّجل ليهجر » را نيز بر زبان رانده به پيغمبر ، مظهر
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
« 1 » نسبت هذيان داده است . به همين دلايل من بين اين مرد با ابو جهل هيچ فرقى نمىبينم زيرا اين جمله‌ها كه خود اهل سنت و جماعت هم همه نوشته‌اند ، ثابت مىكند كه ايمان او ايمان واقعى نبوده و اگر فرقى با ابو جهل دارد ، همان نفاق و دوروئى است كه لامحاله ابو جهل از اين صفات مبرا و بحليه يكدندگى و رسوخ عقيدهء كفر خود تا دم مرگ هم باقى مانده است . تمجيدهائى هم كه بعضى از نويسندگان اروپائى از عمر ميكنند و حتى بعضى « 2 » مقام او را نسبت به پيغمبر مثل لنين « 3 » به كارل ماركس « 4 » دانسته و از اين تشبيه ميخواهند ثابت كنند كه آنچه پيغمبر نيت داشته ، عمر باجراى آن موفق شده است ، بواسطهء كم‌تعمقى آنها در تاريخ اسلام و سيره و اقوال و احاديث پيغمبر است . اگر در آنها درست غور ميكردند ، ميديدند كه اگر كارهاى خوبى هم از دست عمر دررفته و كرده باشد ، تازه عشرى از اعشار آنچه زيردست پيغمبر بايد آموخته باشد نيست . مساوات و حريت و اخوت اسلامى كه قرآن و سيرهء پيغمبر در ميان مسلمانان منتشر كرده بود ، بقدرى در مسلمانان صدر اسلام قوت داشته است كه هر بدويرا براى رياست و كفالت كارهاى عمومى مسلمانان ، قابل و لايق نموده بوده است . مثلا اسامة بن زيد كه غلامزاده‌اى بيش نبوده ، به جهت مجاورت پيغمبر و استفادهء اخلاقى از آن وجود مبارك كارش به جائى رسيد ، كه پيغمبر چند روز قبل از رحلتش ابو بكر و عمر و ابو عبيدهء جرّاح و تمام كله‌گنده‌هاى عرب را تحت رياست او مأمور
هامش
( 1 ) - سورة النجم آيه‌هاى 3 و 4 ( 2 ) - وينستون چرچيلWinston Churchilانگليسى يا يكى از قهرمان‌هاى جنگ دوم جهانى ( 1944 - 1939 ) . ( 3 ) -Lenine( 4 ) -Karl Marx