مضبوط و در آنها مطاعن اين جانشينان غصبى تصريح شده است چه معنى دارد ؟ شما آقايان كه اينقدر سنگ عمر را به سينه ميزنيد « 1 » چه معجزى از او ديدهايد ؟ اين امير المومنين جز آوردن بدعت در دين و مخالفت با سيرهء سيد المرسلين براى مسلمانى چه زرى بسيم بافته است ؟ ما شيعهايم و لازمهء دين ما دورى جستن از دشمنان خانوادهء رسالت است ، همانطور كه دو ماه براى اظهار تولا و دوستى اين خانواده گريه كردهايم ، ميخواهيم ده بيست روزه ربيع الاول را هم براى اظهار برائت از دشمنان اين خانواده بخنديم و تفريح كنيم . گيرم ما خود را از ثواب اين تبرا محروم كرديم ، آيا شما ميتوانيد اينهمه كتاب را كه در اين باب نوشته شده و نسخههاى آنها در كتابخانههاى كل دنيا محفوظ است از بين ببريد ! پس اين محروميت ما از اين ثواب چه نتيجهاى دارد ؟ پس يكباره بگوئيد براى گل روى افنديهاى ترك و توشمالهاى تركمن ، روز هيجدهم ذيحجه را هم كه روز عيد غدير است ، عيد نگيريم و سلطان عبد الحميد خان را هم مثل عمر تقديس كرده ، او را هم امير المومنين و جانشين پيغمبر بشناسيم .
نه ! ما ايرانى و شيعهايم و عمر را بد ميدانيم و از مذهب خود دست برنميداريم و با كسى كه دشمن دين و مخرب مليت ما بوده دشمنيم و روز مرگ اين دشمن را براى خود عيد ميدانيم و عيد ميگيريم .
بر اثر همين افكار و در نتيجهء همين استدلال و منطق ، از شب اول ربيع الاول اوضاع بالمره عوض ميشد ، لباسهاى سياه را ميكندند و الوانترين لباسى كه با سن و مقام هر كسى برازندگى داشت بتن ميكردند ، ريشهائى كه در اين دو ماهه بواسطهء عزادارى از رنگ محروم و بالطبيعه دو سه رنگ شده بود ، يكرنگ و پر طاووسى ميشد ، زنها سر انگشتها و مردها ناخنهاى خود را با حنا رنگ و خانمهاى شيك حناى نگارى « 2 » بپاها بسته ، با نقشونگار كف پاهاى خود را زينت مينمودند .
از اول ماه ، در سر هر گذر و معبر دكانهاى خاصى براى فروش اسباب آتشبازى از قبيل باروت و ترقه و فشفشه و موشك ( تيرتخش ) و قلم زرچه و كاسهء آفتاب مهتاب و خمپاره كاغذى كه گلهاى زرد و سرخ و بنفش در هوا منتشر ميكرد و كوزههاى گلافشان دائر ميگرديد .
در خانهها براى شب نهم مشغول تدارك ميشدند و از چوب و كاغذ و كدو يا كوزه هيكلى ترتيب ميدادند . با چوب استخوانبندى و از كاغذ لباس و از كدو و يا كوزه ، كله براى هيكل ساخته با ترقه تمام جلو لباس آن را تزيين ميكردند . از خميرهء كاغذ و مقوا دماغ و دهن و چشم و ابرو بر روى كدو نمودار كرده و با پنبه يا پشم سفيد ، ريش براى هيكل ترتيب ميدادند و بر سر آن عمامه از پارچهاى كه در آن كاه چپانده بودند ، ميگذاشتند همين كه از ساختن هيكل فراغت
هامش
( 1 ) - سنگ كسى را به سينه زدن كنايه از طرفدارى كردن از اوست و مخصوصا اين كنايه در مواردى استعمال مىشود كه شخص پشتيبانى شده مستحق طرفدارى نباشد .
( 2 ) - بستن حناى نگارى چهار پنج ساعت وقت ميگرفت زيرا ساقه و گل و برگى كه در كف پا ابتدا با قلم و مداد نقش و سپس ميان آن نقشهء بيرنگ را از حنا پر ميكردند ، دو سه ساعت وقت لازم داشت و براى رنگ گرفتن آن هم همين اندازه وقت صرف ميشد . خانم بايد در يك گوشه بنشيند و بوسيلهء شخص اينكارهاى حناى نگارى به پا ببندد و بعد هم مثل پا شكستهها در همان محل يكى دو ساعت باقى بماند تا حنا رنگ و نقش مطلوب را به پا بدهد .