و با على بن ابيطالب بيعت كردند .
امير المؤمنين على كه بخلافت رسيد ، ميخواست مردم را بكتاب خدا و سيره و سنت پيغمبر راه ببرد ، ولى در مدت بيست و پنج شش سال اين جانشينهاى دروغين پيغمبر بقدرى سيرهء آن بزرگوار را تغيير داده و بدعت در دين آورده بودند كه رفتار عادلانهء على بن ابيطالب بر آنها كه ديروز با او بيعت كرده بودند ، گران آمد و جمعى دور عايشه جمع شده ، جنگ جمل را برپا داشتند . بعد از آن دور معاويه ، پسرعموى عثمان را گرفته جنگ صفين را راه انداختند و بالاخره جمعى هم خوارج بدور هم گرد آمده جنگ نهروان را سبب شدند و آخر الامر يكى از همين خوارج امير المؤمنين على بن ابيطالب را بعد از پنج سال خلافت شهيد كرد و كار بكام معاويه شد . او هم بعد از مصالحه با امام حسن مجتبى ، بر خلاف پيمان رفتار و پسر خود يزيد را وليعهد كرد و خلافت اسلامى بدون هيچ استحقاق در خانوادهء بنى اميه و شعبهء فرعى آن بنى مروان از پدر به پسر بميراث رسيد .
اين جمله چيزى نيست كه شيعهها در اين اواخر مدعى آن شده باشند بلكه از همان روز سقيفهء بنى ساعده ، سلمان فارسى يكى از شيعههاى آن روز به زبان مادرى خود گفت :
« كرديد اما نكرديد ! » يعنى مسلمان شديد اما نشديد ! بعد از اينروز هم هميشه اين اختلاف بين شيعه و اهل سنت و جماعت در كار بوده و روزبروز بر عدهء پيروان مذهب شيعه افزوده شده است .
شيعهها ميگويند درست است كه فتوحاتى توسط اين خلفاى دروغين و بخصوص عمر ، براى اسلام دست داد و اسلام بزرگ شد ، كاريكه هر بدوى هم بجاى آنها مينشست با اخلاق اسلامى كه وجود مبارك پيغمبر در مسلمانان ايجاد كرده بود ، صورت ميگرفت . ولى اگر در سقيفهء بنى ساعده اين تخم نفاق كاشته نميشد و كار بعهدهء امير المؤمنين على محول ميگرديد ، مرد و مالى كه در صدر اسلام صرف جنگهاى داخلى شد ، صرف توسعهء اسلام ميگشت ، در همان اول دورهء مسلمانى تمام عالم بدين اسلام ميگرويدند و
« لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ
« 1 »
»
باخر الزمان نمىافتاد و از اين بالاتر على بن ابيطالب و يازده فرزندش جانشينى پيغمبر را بر طبق سيرهء آن بزرگوار اداره كرده و دويست سيصد سال يك نسق گشتن كار ، اخلاق اسلامى را در مغزها طورى رسوخ ميداد كه حق و عدالت در تمام دنيا بيك روش پيش ميرفت . پس هر خون ناحقى كه از روز سقيفهء بنى ساعده در روى زمين ريخته مىشود ، گناهش گردن بانيان اين تفرقه و اختلاف كلمه و بخصوص گردن عمر است .
اينكه شيعهها بالاختصاص با عمر زيادتر از سايرين عداوت دارند ، براى آنست كه ابو بكر پيرمرد كمآزارى بود و عمر او را جلو انداخت ، زيرا ميدانست كه عمر او چندان دراز نخواهد بود و بعد از او خود به اين مقام خواهد رسيد . پس تعارفى كه در سر كار خلافت بابو بكر كرده و از همه زودتر با او بيعت نمود ، براى آن بود كه ميخ خلافت خود را قرص كند . همچنين در اكثر موارد كه ابو بكر در مقابل احتجاج همان چند نفر نرم ميشد ، عمر او را
هامش
( 1 ) - سورة الصف آيهء 9