تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
كه بعد از رحلت پيغمبر ، جنازهء آن بزرگوار را زمين گذاشته در سقيفهء بنى ساعده جمع شدند و در كار جانشينى پيغمبر بمذاكره پرداختند . سعد بن عبّاده كه رئيس انصار بود ، همين كه ديد ميخواهند حق را از مركزش بگردانند ، « منّا امير و منكم امير » گفت . مسلمانان خالى الذهن بدى عاقبت اين دوئيت را در نظر آورده و آقايان متحدين هم طورى سياست‌مآبانه مجلس را اداره كردند كه كار به بيعت با ابو بكر صورت گرفت و تمام مهاجر و انصار برياست او گردن نهادند و امير المؤمنين على را كه مشغول كفن و دفن پيغمبر بود با كار ختم شده مواجه كردند ، سهلست ابو بكر براهنمائى عمر ، فدك را كه از اراضى « مفتوح العنوه » و بدون خيل و ركاب فتح شده و بنص قرآن در سورهء حشر « 1 » خالصهء پيغمبر و آن بزرگوار به دختر خود فاطمهء زهرا بخشيده بود ، غصب كرده جزو بيت المال مسلمانان قرار داد . باقى مسلمانان هم البته غير از اهل مدينه ، وقتى ديدند ، در جانشينى پيغمبر كه اهم شؤن مسلمانى است ، باوجود نص قرآن و نصب پيغمبر ممكن است ترديد كرد و آن را تغيير داد ، گفتند ما زكات مال خود را خود به مصرف ميرسانيم . اين زمزمه سبب شد كه تمام قبايل ، هريك در تحت رياست بزرگ قبيلهء خود ، علم مخالفت با مركز مسلمانى بلند كردند و مدت دو سال ، وقت و خون و مال مسلمانى ، براى خواباندن اين اختلاف و قلع و قمع پيغمبران دروغين كه بر اثر اين اختلاف ، عده و عده پيدا كرده بودند ، صرف گرديد . متحدين واقعهء غدير خم را با توجيه‌هاى نچسب مربوط بجانشينى پيغمبر ندانسته ، مىگفتند رياست مسلمانان بايد برضاى وجوه مسلمانها باشد و گفته‌هائى هم در اين زمينه از قول پيغمبر جعل كردند و هريك از اين احاديث مجعول را كه يكى نقل ميكرد ، باقى هم تصديق مينمودند . معهذا ابو بكر رئيس آنها وقتى بعد از دو سال به بستر بيمارى مرگ افتاد ، حرفهاى سابق را فراموش كرده بدون مشورت با احدى عمر را جانشين خود كرد ! ! عمر كه به كار رسيد ، لقب امير المؤمنينى را هم كه در خلافت ابو بكر بواسطهء قرب زمان با واقعهء غدير خم عمدا متروك گذاشته بودند ، معمول كرده خود را امير المؤمنين خواند . بعد از دوازده سال خلافت ، وقتى ميخواست از اين جهان برود چون ديگر كسى از متحدين سقيفهء بنى ساعده باقى نمانده و همه مرده بودند و كسى را نداشت كه جانشينى پيغمبر را خاص او قرار دهد و نميخواست على بن ابيطالب بخلافت برسد ، شش نفر را كه عثمان و على هم جزو آنها بودند ، تعيين كرده اختيار نصب خليفه را با آنها گذاشت . ولى چهار نفر ديگر را طورى سبك و سنگين انتخاب كرد كه كار بعلى بن ابيطالب نرسد ، چنان كه نرسيد و عثمان خليفه شد . اين خليفه در مدت دوازده سيزده سال خلافت خود ، ادارهء امور مسلمانى را كه در زمان ابو بكر و عمر هم از سيرهء پيغمبر خيلى دور شده بود ، دور تر كرد و قوم و خويش‌هاى خود ، بنى اميه ، را كه عمر روى كار آورده بود ، بر جان و مال مسلمانها مسلط نمود تا مردم بتنگ آمدند و دور خانه او را گرفته ، شرش را از سر مسلمانها كندند
هامش
( 1 ) - آيه‌هاى 6 و 7