اينجور ايمان ولو بشيطان باشد ، براى هر جامعهاى ناگزير است . مشروطهچيهاى ما بااينكه ميتوانستند مجالس روضه را اصلاح كرده بنفع جامعه آن را دائر نگاهدارند ، از راه جهالت ريشهء آن را كندند و مردم را بىدين و ايمان و مادى صرف كردند و كار را به آنجا رساندند كه عارف و عامى همه گرفتار بىايمانى شدهاند .
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً
« 1 » .
ديكتاتور بعد از پانزده شانزده سال كجروى ، وقتىكه بوسيلهء مجالس پرورش افكار خود خواست ايمانى در مردم ايجاد كند ، خدا و شاه و ميهن را براى اين كار موضوع قرار داد . ولى در اينجا هم بوسيلهء سخنرانان و كاركنان پرورش افكار ، شاه را بر خدا مقدم داشت اين هم البته چيزى نبود كه مردم زيربار آن بروند . رئيس انجمن پرورش افكار عبث عربى ديمى بهم ميبافت و كودتاى سوم حوت را از عبادث ثقلين بزرگتر وانمود ميكرد ، مردم بخدائى كه از شاه قلدر عقبتر باشد معتقد نشده ، به اين بيانات ولو از دهن نمازخوان متنسكى هم بود مىخنديدند .
« ضرر را از هرجا جلوگيرى كنى سراسر نفع است » . سى و پنج سال اين رويهء كج را تعقيب كرديم روزبروز به وضع بدترى دچار شديم « اگر هوس است بس است » حالا بعد از اين تجربهء تلخ بيائيم براى اين مردم ايمان و عقيدهاى دستوپا كنيم ولى از چه راه ؟ خواهش ميكنم مدارس و تعليمات اجبارى و كلاس اكابر را برخ زرد من نكشيد زيرا آنچه در شش سالهء متوسطه و حتى سه سالهء ليسانس و دو سالهء دكترا در مدارس ما گفته و خوانده شود ، به قدر حرفهاى يك دههء روضهء اواخر عهد مظفر الدين شاه هم حاوى مطالب ايمانى و اخلاقى نيست سبب آن هم معلوم است . امروز در مدارس « آنقدر سمن هست كه كسى بفكر ياسمن نميتواند باشد « 2 » » برنامه ماديات بقدرى زياد است كه وقتى براى گفتن و شنيدن معنويات باقى نيست .
گذشته از اين ، تمام افراد كشور را نميتوان دكتر و ليسانسه و باشليه « 3 » بار آورد كه از راه دانش از بدى بپرهيزند و به خوبى گرايند . براى توده هم راهى بايد فكر كرد .
براى توده بايد مجالس پرورش افكار وطنى يعنى همان روضهخوانى را منتهى با اصلاحاتى به راه انداخت . تودهء ايرانى بخاندان رسالت اخلاص دارد و از اين راه بهتر ميتوان ايمان را كه هنوز بارقهء آن در سويداى دل او مخفى است ، تحريك نموده و از آنها مردمانى باايمان و عقيده ساخت ، حتى معتقدم كه اگر ايجاد ايمان در مردم ، مستلزم سينه - زنى و روضهخوانى و دسته و شبيهگردانى اواخر عهد مظفر الدين شاه و راهانداختن تعزيه خوانى زمان ناصر الدين شاه هم باشد ، بكنيم و پاى علامت ، سينه هم بزنيم ، سهل است اگر اين كار برقاصبازى سنگزنهاى كاشان هم حاجت پيدا كرد ، مچ آنها را هم با همان لهجهء كذائى بنازيم . من از اينهم بالاتر ميروم ، اگر تازه كردن ايمان توده به تيغزنى شاخسينىها هم محتاج شد ، جهنم ! قحطش كه نيست ! از عمواغلىهاى ارونق و انزاب و ممقان و اسكو
هامش
( 1 ) - سورة الانفال آيهء 25
( 2 ) - ياسمن اسمى است كه سابقين بكنيزهاى سياه ميدادند شعرا زن سفيد و لطيفاندام را به سمن تشبيه ميكنند . معنى كنايه بعد از اين دو تشريح واضح است و حاجت بتوضيح ندارد .
( 3 ) -Bachelier