تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
از آن اطلاع ندارد امرى طبيعى است . آقايان هم كه از معارف اسلامى بى خبر بودند ، دشمنى روحانيون را با هرچه باديانت سروكار داشت وجههء همت خود قرار داده و تا توانستند ، مردم را به بيديانتى سوق كردند . اكثريت مردم كه هميشه تابع رؤسا هستند ، همين كه وضع را اينطور ديدند ، بعضى ظاهرا و برخى ظاهر و باطن ، باد ببوق بىديانتى كردند . كار به جائى رسيد كه يكى از حزبهاى سياسى آن‌دوره ، بتقليد انقلابيون عهد انقلاب كبير فرانسه ، جدائى مذهب را از سياست جزو مرام خود كرد . در صورتى كه بين پاپ كه با داشتن حكومت جسمانى در رم نشسته و بوسيلهء مذهب در سياست داخلى و خارجى فرانسه مداخله ميكرد ، با روحانيين مذهب شيعه فرق بسيار است . بلى ! اگر مذهب اهالى ايران تسنن و اعتقاد بخليفه جزو مذهب بود ، اين تجزيه خيلى پسنديده بود . زيرا سياست دولت را از مداخلهء خليفه كه در استانبول نشسته و هر تجزيه‌اى را منافى استقلال خود ميدانست ، محفوظ ميداشت . ولى مذهب شيعه كه بعد از واقعهء سقيفهء بنى ساعده ، خود را از تسنن جدا كرده و بخلفاى صدر اسلام و بانيان اين جدائى نفرين مىكند و تبرّاى از آنها جزو مذهب او است ، چه حاجتى بتجزيهء مذهب از سياست دارد ؟ بهانهء ايجاد اين رويه هم ، همان آزادى مذهب و اصل مسلم دموكراسى بود كه آقايان مشروطه‌چيها بين آزادى اختيار مذهب ، بالاقيدى در عمليات مذهب اختيار شده ، نميخواستند فرق بگذارند . حتى در اين اواخر نهى از معروف و امر بمنكر را در تحت اسم آزادى مذهب ، به خود اجازه ميدادند . مردمان متنسك نزد آنها منفور و هركس بيشتر اظهار بىدينى ميكرد ، نزد آنها محبوبتر بود و هر كس را كه به لوازم مذهب قيام ميكرد ، فاناتيك ميخواندند . آقاى على اكبر دهخدا ميگويد در به دو مشروطيت روزى با سيدى اردبيلى ( بنده از تصريح باسم او خوددارى ميكنم ) كه از وجوه مشروطه‌چيها بود ، نزد استاد حسين خياط كه در بازار كنار خندق نزديك سه‌راه مسجد شاه ، دكان داشت و او هم از مشروطه‌چيها بود ، رفتم . سيد و استاد خياط ياوه‌گوئى بدين و مذهب را شروع كرده ، آنچه از كفر و الحاد در انبان فكر خود داشتند ، بيرون ريختند . پس از ساعتى برخاستيم ، نزديك مسجدى رسيديم سيد به من گفت دو دقيقه تأمل كنيد تا من بيايم . من ايستادم ، دو دقيقه ده و پانزده و بيست دقيقه شد ، از سيد اثرى ظاهر نگرديد . به خيال اين‌كه مبادا حادثه‌اى براى او رخ داده باشد داخل مسجد شدم . ابتدا بجاهائيكه احتمال ميدادم رفتم نيافتمش ، ناگزير به جائى كه هيچ احتمال نميدادم ، يعنى در داخلهء مسجد هم سرى زدم ، ديدم سيد در حال ركوعست . ذكر ركوع را بقدرى تكرار كرد كه هيچ پيشنمازى ولو در ركعت اول نماز ، آن‌قدر طول و تفصيل نميداد . من همين كه وضع را اينطور ديدم ، خود را پشت ستون پنهان كردم ، آقا سجود رفت و آنقدر سجود را بدرازا كشيد ، كه من تاب نياورده يكسر به منزل آمدم . سيد سه ربع بعد از من به منزل رسيد ، از او سبب تأخير را سؤال كردم ، در جواب من واقعه‌اى را اختراع كرده و من تا زنده بود ، چيزى به روى او نياوردم . در آن‌دوره از اين قماش مسلمانهاى واقعى ترسو زياد بودند كه عمليات مذهبى خود را از سايرين پنهان كرده و از ترس مشروطه - چيها در مجالس و محافل ، خود را بيدين جلوه ميدادند .