ندانى آنها سبب ميشد كه در به دو امر داغ باطله خورده و از چهارچوب طبقهء خود نتوانند بيرون بيايند .
اين بود كه در جامعه ، مردمان خوب باايمان باادب در همه صنف و همه طبقه زياد بودند و شخص بمزدورهاى كارى و پيشهورهاى محكم كار و كاسبهاى باانصاف و تجار باديانت و نوكرهاى دلسوز و فقراى صبور شكور ، از يكطرف و از طرف ديگر بمالداران باسخاوت و صاحبكارهاى بافتوت و كارفرمايان بامروت و آقايان باگذشت و رحم و شفقت در جامعه زياد برميخورد . همه با هم مهربان بودند ، همه ادب اجتماعى داشتند و همه باايمان بار آمده بودند ، در صورتى كه دولت كه وظيفهدار تربيت جامعه است ابدا كارى در اين مشروع انجام نميداد و دينارى در راه فرهنگ و آموزش و پرورش جامعه خرج نميكرد .
مردم ، خود آموزگار يكديگر و خود حافظ اساس مسلمانى بودند . زيرا « اصلهاى مسلم » ديانت و ايمان ، از قبيل راستى و درستى و اتقاق عمل و حفظ الغيب برادر دينى و پاك چشمى و گذشت و حقگوئى و كمك بدرماندگان را هركس آموخته و زيرچاق داشت و هرجا مخالفى ميديد ، نصيحت كردن مرتكب را جزو لوازم دين خود ميدانست و همين اخلاق ، حريت فكر و عمل را در تمام طبقات ايجاد ميكرد . اگر كسى ميخواست بآدم بيزبان ناتوانى تعدى كند ، سايرين مانع او ميشدند . پس ، باز از حيث اخلاق هم ، خود خود را اداره ميكردند و تا اين مجالس رويهء خود را از دست نداده بود ، در به همين پاشنه ميگشت .
ولى چنان كه در سابق هم اشاره شد ، از وقتى كه طبقهء توانا مجالس عزادارى را وسيلهء تظاهر و نمايش تجمل قرار داده و مستمعين هم براى وقتگذرانى به اين مجالس رفتند و روضه - خوانها هم جنبههاى اخلاقى منبرهاى خود را ترك گفته ، بيشتر بظاهرسازى پرداختند ، روح و معنى هم جاى خود را بلفاظى سپرد و روضههاى طرز ملا آقاى دربندى رواج گرفت و خواب و خيال جزو حقايق گشت . روضهخوانها بنقل اخبار ضعيف پرداخته ، سهل است در همان روايات هم تعبيرات زادهء فكر خود را مداخله دادند و بعنوان « زبان حال » دروغهاى ناروا بخانوادهء پيمبر بستند و براى سكه كردن منبر خود و درآوردن جيق زنها ، تا توانستند رطب و يابس بهم بافتند . اين وضع از اواخر سلطنت ناصر الدين شاه شروع و روزبروز قوت گرفته ، در زمان مظفر الدين شاه باوج كمال رسيد و ايمان را در مردم سست كرد .
پارهاى از متدينها كه اين رويه را مخالف روح عزادارى دانستند ، بناى نقاديرا گذاشتند .
نقادى اين دسته براى اصلاح بود ولى جمعى كه تا اينوقت جرأت ژكيدن بر ضد روضه - خوانى نداشتند ، از اين نقادى بجرأت آمده ، درصدد متزلزل كردن اساس آن برآمدند . در اين ضمنها مشروطه هم وارد معركه شد .
يك قسمت از پيشرفت مشروطه در ايران مرهون زحمات روحانيون و علما بود . بعد از كودتاى محمد على شاه هم اگر زحمات و فداكارى اين طبقه در كار نميآمد ، استبداد صغير به آن سهولت بمشروطهء كبير برنميگشت . ولى مشروطهچيها ، بعد از عزل محمد عليشاه ، چون خرشان از پل گذشته بود ، نميخواستند زير بار روحانيون بروند . دشمنى انسان بچيزيكه
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣١٦