شبيه سيد سجاد و فاطمه دختر سيد الشهداء و همچنين شبيه ام كلثوم سر سوارى خطبههاى خود را ايراد مينمايند .
در وقتى كه در راهرو پشت تكيه كه دايرهوار گرداگرد تكيه ميگردد و بمنزلهء كولوار است ، شترها را خوابانيده و شبيه زينب و كلثوم و سيد سجاد و عدهاى دختر و پسر هريك پهلوى شتر خود ايستادهاند كه وقتى نوبت ميرسد سوار شده وارد تكيه شوند و نقش خود را بازى كنند ، يك زنى با چادرنماز و قدرى دور تر ايستاده بود كه حالا كه فراشها بواسطهء نداشتن چادرچاقچور نگذاشتهاند وارد تكيه شود ، دست خالى به خانه برنگشته لامحاله بازىكنها را در كولووار تماشا كرده باشد .
همين كه موقع سوارى و رفتن شبيهخوانها بتكيه فراميرسد و هريك سوار شترى ميشوند ، باجى چادرنمازى هم بر يكى از شترها سوار مىشود . ساربانها بتصور اينكه اينهم يكى از شبيهخوانهاست ، مخالفتى به عمل نمىآورند . البته شتر اين زن بعد از شتر شبيه - خوانهاى واقعى بقطار افتاده ، وارد تكيه ميشوند . چون بار مفرش و يخدان و درازبارهاى « 1 » زيادى هم از پسوپيش ميآمده و همچنين سوارهاى لشكر مخالف كه شبيه سرهاى شهدا را بالاى نيزه از جلو و عقب ميكشيدند و بند و بساط زيادى همراه بوده است ، هيچكس متوجه اين شترسوار چادرنمازى نشده و اگر كسى هم توجه پيدا كرده ، اين را هم يكى از اختراعات معين البكاء كه گاهگاه چيزهاى تازه داخل نمايش كلاسيك ميرزا محمد تقى ميكرد ، تصور كرده و اعتراض و علامت تعجبى از كسى ظاهر نگرديد .
شبيههاى اصلى ، هريك بايراد خطابه خود پرداختند . البته خطبهء خود را بايد جلو غرفهء شاه بخوانند و در اينوقت ساربانى كه زمام شتر را در دست داشت ، بايد شتر را نگاهدارد تا هر شبيهى نقش خود را ايفاء نمايد . البته شبيه امام زين العابدين اول خطبهء خود را خوانده و بعد نوبت ام كلثوم و فاطمه بنت الحسين ميرسيد و بين هريك از اين شبيهها با شبيه ديگر فاصلهاى قرار داده شده و اين فاصله را شبيههاى دختربچهها و پسر بچهها و ساير همراهان اين بزرگواران كه هر چندتائى سوار يك شتر بودند پر ميكردند .
چادرنمازى شترسوار هم در موقعى كه ام كلثوم و فاطمه ، هريك در نوبت خود ، بايفاى نقش خود مشغول بودند ، دو شعر عاميانهاى سرهم كرده و موقعى كه شتر او محاذى غرفهء شاه ميرسد شروع به خواندن مىكند . ساربان هم به خيال اينكه اين هم يكى از نقشهاى تعزيه است ، زمام شتر را نگاه ميدارد . عقبىها و جلويها هم طبعا از حركت بازميايستند و زنك اشعار خود را با خاطر جمع با همان آهنگى كه دو زن جلوتر از او خوانده بودند بقرار زير ميخواند :
من زينب زيادىيم * عروس ملا هادىيم
اومدم پول بسّونم « 2 » * چادر و چاقچور بسونم
هامش
( 1 ) - در اصطلاح فراشى و چهاروادارى سابق بارى را كه شامل دو قطعه تجير لوله كرده در طرفين و اصل چادر در وسط آن بود « درازبار » ميگفتند .
( 2 ) - بستانم .