باقى بشتاب » . شبيه پيغمبر هم در جواب بايد اشعارى متضمن لقاى حق بخواند و سيب را گرفته استشمام كند و در رختخواب دراز شود .
تمام اين مقدمات به عمل آمد ، شبيه جبرئيل چون براى عرض تسليت بخانوادهء رسالت و دستورات راجع به غسل و كفن و دفن باز هم بايد بمجلس بيايد ، بجاى اينكه از تكيه خارج شده و در موقع خود مجددا وارد تكيه شود ، تنبلى كرده در ناحيهاى كه داشهاى پامنار نشسته بودند ، ميان آنها خزيد و منتظر رسيدن نوبت خود گرديد . داشهاى اين محل از بيسر و سكهاى تعزيهء شاهزادهء بچهمحلهء خود البته خيلى خشنود نبودند . يكى از آنها كه پشت سر جبرئيل نشسته بود ، او را بصداى ، آى جبرئيل ! آى جبرئيل ! . متوجه خود كرد . جبرئيل با جبهء ترمهء مندرس و تاج رنگ و رو پريده و نقابى كه چند جاى آن هم سوراخ شده بود ، برگشته گفت : چى ميگى ؟ - گفت از آن سيبيكه دادى به پيغمبر بو كرد ، ديگه دارى ؟ جبرئيل گفت ميخواهى چكارش كنى ؟ - گفت هيچى ! . . . ميخواستم يكيشا بدهم حاجى بهاء الدوله هم بو كنه ! . بر اثر اين سؤال و جواب ، هره خنده از داشهاى حولوحوش كه اين مذاكره را شنيده بودند بلند شد و با چشمغره معين البكاء خاموش گشته ، ذات البعدى پيدا نكرد .
من زينب زياديم
نمايش ورود خاندان رسالت بدمشق و مجلس يزيد كه ميرزا محمد - تقى اسم آن را تعزيهء بازار شام گذاشته بود ، بخصوص در تكيهء دولت ، خيلى طول و تفصيل داشت . بايد اهلبيت بر شترها سوار باشند و با اين هيئت وارد تكيه شوند . بارگاه يزيد هم بايد نمايندهء دربار خلافت جور و مخصوصا براى اينروز تزئين شده باشد . يزيد بايد جبهء اطلس سرخ پولكدوزى و عمامهء سرخ زربفت بسر داشته باشد . همچنين بايد سفير فوقالعادهء دربار روم در اين مجلس حاضر بوده ، نسبت به اين طرز رفتار با خانوادهء پيغمبر اعتراض كند و داستان يكى از زنهاى يزيد كه خوابى ديده و بر اثر آن ، رفتار شوهر را با خاندان رسالت با مسلمانى منافى دانسته بود ، نيز بايد در اين تعزيه بنمايش گذاشته شود . از طرف ديگر بايد سيد سجاد سلام اللّه عليه و ام كلثوم و فاطمه بنت الحسين ، خطبههائى در سر سوارى براى مردم شام بخوانند و خود را معرفى كنند . همچنين شبيه حضرت زينب خاتون سلام اللّه عليها بايد خطبهء فصيح كذائى را كه همهء مورخين نوشتهاند ، در مجلس يزيد بخواند و با جملهء « امن العدل يابن الطّلقاء تخد يرك حرائرك و بنات رسول اللّه سبايا ؟ » كه ميرزا محمد تقى همهء اينها را بشعر فارسى درآورده و در نمايشنامهء اين تعزيه گنجانده بود ، استخوان خليفهء جور را نرم كند . همچنين يكى دو تن از اصحاب حضرت رسالت كه تا اينوقت زنده و در دمشق بودهاند ، نيز اعتراضات خود را بر اين رفتار اظهار نمايند .
البته ، اول بايد بارگاه يزيد بنمايش گذاشته شود و بعد از مذاكره يزيد با سران سپاه همراه اهلبيت كه جلوتر آمده و خبر ورود خانوادهء رسالت را آوردهاند ، خاندان عصمت و طهارت را بمجلس خود بطلبد . اينوقت است كه اهلبيت وارد تكيه ميشوند و