منجر شود و و بال قتل پسر پيغمبر گردن او بيفتد ، بلكه فكر ميكرد كه كار بمصالحه خواهد گذشت و به همين جهت در چند روز اول بين او و حضرت امام حسين عليه السلام مكاتبه و ملاقاتهائى اتفاق افتاد . ابن سعد بعقيدهء خود راهحلى پيدا كرده و بابن زياد خبر داده منتظر دستور بود . از طرف ديگر ابن زياد احساس كرد كه اين سرلشكر تا فشار نبيند حاضر بجنگ نخواهد شد ، اين بود كه روز هشتم محرم 61 هجرى شمر را احضار كرده ، نامهاى بابن سعد نوشت كه تو عبث وقت خود را صرف اين ملاقاتها و مكاتبهها ميكنى يا با حسين بن على بايد جنگ كنى يا اگر از اين خدمت پشيمانى ، فرمان حكومت رى را كه در مقابل اين خدمت به تو دادهام ، با سرلشكرى قشون زير فرمان خود ، بشمر رد كن تا او كار را طبق دستورى كه دارد انجام دهد و شمر را با اين وعدهء خود بكربلا فرستاد .
شمر كه وارد كربلا شد ورق برگشت و ابن سعد مجبور شد با امام حسين جنگ كند و شد آنچه شد .
ميرزا محمد تقى تعزيهگردان نظرم نيست كه اين وقعه را در مقدمهء كدام مجلس تعزيه قرار داده بنمايش ميگذاشت . در يكى از ايام تعزيهخوانى حسام السلطنه ، اين موضوع جزو تعزيه بود . البته خوانندهء عزيز متوجه هست كه محل نمايش تخت چوبى پايه بلند بزرگى است كه در وسط تكيه زده شده و تمام نمايشها ، در كوفه باشد يا كربلا ، در روى همين تخت بدون عوض شدن دكر بايد انجام شود . ابتدا شبيه ابن زياد شمر را احضار مىكند ، نامهايرا كه به ابن سعد نوشته است براى او خوانده ، دستور ميدهد كه اگر ابن سعد راضى شد و اقدام بجنگ كرد ، تو مفتش عمليات او باش و اگر راضى نشد تو خود سرلشكر باش و كار را خاتمه بده ، شمر بعد از گرفتن دستور از پلهء تخت بايد پائين بيايد و در پاى پله سوار اسب خود شده از در تكيه خارج شود و بلافاصله ابن زياد بايد بچاك زده از مجلس بدون هيچ طنطنه و تشريفاتى خارج گردد و ابن سعد با سركردگان خود از در ديگر تكيه وارد شده مأموريت خود را به او ابلاغ نمايد .
شايد شمر هم تصور نميكرده است كه ابن سعد ، پسر صحابى پيغمبر ، جنگ كردن با امام حسين را در مقابل حكومت رى قبول كند و يقين داشته است كه سرلشكرى و حكومت رى ششدانگ ، ملك طلق او خواهد شد . ميرزا محمد تقى تعزيهگردان در تنظيم نمايشنامهء خود ميخواسته است ، اين موضوع را كه من بطور شايد نوشتم بطور حتم وانمود كرده ، بمعرض نمايش گذارد . براى اين مقصود اشعارى از قول شمر ساخته بوده است كه مثلا « وقت آن رسيده است كه بمقام حكومت رى برسم و چنين و چنان كنم » و موقع ظهور اين افكار را هم در وقتى كه بمجلس عمر سعد وارد مىشود قرار داده بود كه همين كه شمر از اسب پياده مىشود و بر روى تخت ميآيد ، قبل از مواجهه با ابن سعد بايستد و شمهاى از افكار درونى خود را بيان و بعد بجانب مجلس ابن سعد رو كرده ، مأموريت و نامهء خود را ابلاغ نمايد .
همين كه شمر با طمطراق تمام با عدهء شبيه عرب چپيه اگال كردهاى كه بدوش هريك
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣٠٩