تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
كاظم ملك التجار ( پدر حسين و حسن ملكى ) كه خود پسر حاجى محمد مهدى ملك التجار بود ، در ايام جوانى يكى از داشهاى محلهء بازار و عملا هم در گود زورخانه و چاله‌حوض بازى بقدرى شيرين‌كار و باندازه‌اى در حاضرجوابى و بذله‌گوئى مشديگرى ، زبردست بوده كه حقا داشهاى محل علوّ مقام داشى او را تصديق داشتند و او را يكى از افراد درجه اول جمعيت خود ميدانستند . وقتى حاجى محمد مهدى پدرش مرحوم و او بلقب ملك التجار ملقب و جانشين پدر شد ، شبى از تمام رفقاى خود دعوت كرده سور مفصلى به آنها داد ، بعد از شام گفت « رفقاى عزيز ! من با كمال افسوس بايد رفاقت عملى خود را با شما ترك كنم . زيرا حالا شغلى به من رجوع شده است كه ديگر وقت شنا كردن در چاله‌حوض و شنا رفتن در زورخانه را با شماها نخواهم داشت . ولى روح من هميشه نزد شماست و اگر شما با اين كيفيت باز هم مرا جزو جمعيت خود افتخارا ميپذيريد ، متشكر ميشوم » بابا شمل محله و رؤسا و عموم داشها متفق الكلمه گفتند : « تو از مائى و ما از تو . منبعد ما بيشتر از سايرين بايد احترام مقام ترا محفوظ داريم . ما ديگر از تو متوقع همكارى عملى نيستيم و همان اتحاد معنوى تو براى ما كافى است . ما قول ميدهيم كه از هر حيث با تو كمك كنيم و احتراماتى كه درخور مقام تست از همه بيشتر منظور داريم » يك قسمت از اخلاق بابا شملى از قبيل رك‌گوئى و كله‌بكله زدن با مقامات عاليهء دولتى « 1 » و ملتى ملك التجار ، نتيجهء همين تربيت داشى جوانى او بود . شاهزاده عزيز ، نوادهء مؤيد الدوله طهماسب ميرزا نيز يكى از افراد مبرز اين جمعيت و تا آخر عمر جزو آنها و عملا در كليهء كارهاى آنها وارد بوده ، حتى بمقام بابا شملى هم رسيد . بالاخره شاهزاده امير اعظم ( پدر آقاى عضدى ) هم در جوانى يك چند جزو اين جمعيت بود . آنها كه با آن مرحوم سروكار داشته‌اند البته در نظر دارند كه در او هم نشانه‌هاى باهرى از صدق و صفا و ركى و راستى و حاضرجوابى و بذله‌گوئى و شهامت لوطيانه وجود داشت كه تماما نتيجهء تربيت و اخلاق داشى او بود كه با حسن قريحهء خداداده توأم شده و حتى در نوشته‌ها و بخصوص مراسلات دوستانهء او ، اثر آن نمايان بود . چنان كه اشاره شد ، نمايشات خارجى و منظرهء عمومى عزادارى را اين جمعيت
هامش
( 1 ) - حاجى كاظم ملك التجار در بذله‌گوئى و حاضرجوابى يد طولانى داشت و هرجا پا ميداد بىمحابا متلك را ميپراند . بين او با مرحوم حاج ملا على كنى مجتهد فحل زمان در سر حدود موقوفهء ، نميدانم كدام مسجد ، شكرابى توليد شده بود . مرحوم حاج ملا على گويا آب‌انبار وقفى را تبديل باحسن و چيز ديگرى در آن بنا ساخته بود . ملك التجار جارچى در شهر راه انداخت كه هر حلال‌زادهء شير پاك خورده‌اى يك آب‌انبار وقفى پيدا كرده و به موقوف عليهم برساند ، ده تومان حلال مشتلق خواهد داشت . البته حاج ملا على نميتوانست معارضهء به مثل كرده و جارچى راه بيندازد و تبديل باحسن آن را كه شايد در نظر اكثر مردم قابل خدشه هم بود ، به اطلاع عامه برساند . زيرا مقام خود را بالاتر از آن ميدانست كه در اين موضوعات طرف اعتراض واقع شود ولى در ملك التجار اين اندازه شهامت وجود داشت كه از طرفيت با چنين ملاى فحلى كه ناصر الدين شاه هم از او حساب ميبرد ، ابائى نداشته باشد و در هر مجلس و محفل اعمال حاجى ملا على را بىپروا طرف اعتراض و انتقاد قرار دهد .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 307 | عبدالله مستوفى