سر و صورت ميداد و افراد از راه نمايش لوطيگرى در تكميل و تزيين اين بساط جهد بليغ و سعى وافى به كار ميبردند . فلان اعيان محل روضهخوانى يا تعزيهخوانى داشت ، داشهاى محل بدون هيچ طمع و توقع فقط از راه تعصب بچهمحلگى ، آنچه در قوه داشتند براى تجليل مجلس بچه محلهء خود به عمل ميآوردند . دستهء خود را به اين تكيه ميبردند و مايه كارى « 1 » سينهزنى ميكردند .
صاحب مجلس اگر كارى به آنها رجوع ميكرد ، از دل و جان انجام ميدادند . در آخر كار كه صاحب مجلس ميخواست اجر زحمت آنها را بدهد ، با زحمت فراوان مىتوانست انعام خود را ببعضى از آنها كه استحقاق مادى داشتند بقبولاند . حتى شايد گاهى كار بقهر - كردن داش هم ميرسيد كه بالاخره بوسيله بابا شمل محل ميان طرفين اصلاح شده و داش بقبول كردن هديه يا انعام صاحب مجلس بر او منت ميگذاشت . در عوض وقتى كه تكيهء محل راه ميافتاد ، داشها خانهء اعيان را مثل خانهء خود دانسته و آنچه ظرف و اسباب و چراغ لازم داشتند ، بيريا مراجعه ميكردند و از اين طرف هم بدون هيچ مضايقه كار راه اندازى ميشد و همهء اين كارها از راه اخلاص بخاندان رسالت سر و صورت ميگرفت . البته از اعيان و پولدارها ، عدهاى هم بودند كه دوستى و اخلاص آنها بماديات بيشتر از خانوادهء پيغمبر بود و در باطن غرغر ميكردند و از كار راهاندازى كه اجبارا براى داشها ميكردند ، دلخوش نبودند . ولى چاره نداشتند زيرا به خوبى ميدانستند كه اين جماعت از نالوطيها و بقول خودشان پنطيها بدشان ميآيد و واى به حال كسى كه طرف بىمهرى اين آقايان ميشد .
يك شيشكى بموقع
حسام السلطنه سلطان مراد ميرزا هم تعزيهخوانى داشت . خانههاى وسيع او نزديك سقاخانهء نوروز خان و در حقيقت در اول محلهء بازار و يكى از محلههاى داشخيز تهران بود . داشهاى محل از بچهمحلگى شاهزادهء عموى شاه و فاتح هرات بر خود ميباليدند . بخصوص كه اين شاهزاده مرد بلندنظرى بود . بنابراين داشهاى محل در اين تعزيه از دل و جان خدمت ميكردند و هر روز عدهاى از آنها در اين تكيه جزو مستمعين يا تماشاچيها بودند . دستهء تعزيه خان معين البكاء مخالفخوانى داشت كه نقش شمر را بسيار خوب بازى ميكرد و چون هيكل و تركيب و قد و صداى او براى ايفاى اين نقش خيلى مناسب بود ، برزو « 2 » معروف گشته بود .
از روايات تاريخى چنين برميآيد كه وقتى عمر بن سعد بن ابى وقّاص ، از طرف عبيد اللّه زياد ، مأمور سرلشكرى جنگ با امام حسين شد ، هيچ تصور نميكرد كه كار بجنگ
هامش
( 1 ) - « مايهكارى » فارسى سره « رأس المال » عربى و بمعنى فروش مال و كالا به مزد و مايه است و بطور استعاره در تمام مواردى كه كاريرا بىطمع و توقع انجام كنند نيز استعمال مىشود هرچند كه مثل مورد متن خريد و فروشى در كار نباشد .
( 2 ) - « برز » بمعنى بلند و برزو مثل ريشو بمعنى بلندبالا است .