داراى اين مزاياى اخلاقى ميشد ، بدون هيچ تشريفات جزو داشها محسوب ميگرديد .
هفت وصله از لوازم لوطيگرى و آن زنجير بىسوسهء يزدى ، جام برنجى كرمانى ، دستمال بزرگ ابريشمى كاشانى ، چاقوى اصفهانى ، چپق چوب عناب يا آلوبالو ، شال لام الف لا « 1 » و گيوهء تخت نازك كه چهار تاى اولى حتمى و سه تاى آخرى در درجهء دوم بود .
هيچوقت يكنفر داش بكسب حلاجى ، دلاكى ، مقنىگرى ، كناسى و حمالى مشغول نميشد . اينها مشاغل پنطيها بود . در عوض طبقكشى ، توتفروشى ، چغالهفروشى ، بادبادك و فرفرهسازى ، پالودهريزى دوغفروشى و گردوى تازهفروشى از مشاغل خاص جوانهاى اين طبقه بشمار ميامد . مسنترها كه سرمايهاى داشتند دكانى باز كرده به همه كسبى مشغول ميشدند معهذا فرنىفروشى ، ميوهفروشى و آجيلفروشى از مشاغل مرجح آنها بود .
در هر كوچه و گذر ، اين جمعيت عدهاى داشت كه روزها پى كسبوكار و شبها در قهوهخانهء سر گذر جمع شده ، يكى دو ساعتى مينشستند و از حال همديگر باخبر ميشدند و بعد متفرق شده بمنزلهاى خود ميرفتند . يكى از لوازم داشى چالهحوضبازى بود كه هر داشى بايد شناورى بداند . ورزشكار خوب بودن و در زورخانه چهره كردن « 2 » يكى از آرزوهاى هر چغالهمشدى بود . مرشدى زورخانه كه كار كشتى ياد ميداد و پشت كوس نشسته اشعار شاهنامه ميخواند ، كارى بود كه به آسانى نصيب هر داشى نميشد ، بايد يك داش خيلى امتحان لوطيگرى داده باشد تا بتواند پشت كوس بنشيند .
كركبازى ، بلبلبازى ، سهرهبازى ، كفتربازى و در اين اواخر قنارىبازى « 3 » از تفريحات اين طبقه و تربيت قوچ و خروسجنگى و جنگ انداختن آنها در سر چهارراهها و ميدانهاى عمومى نيز منحصر به آنها بود . در اين حيوان جنگى ، بين داشها هستبند و نيستبند ، نسبت به دو حيوان زياد بود كه هستبند « 4 » يكطرف و البته نيست بند طرف ديگر ميشد و عدهاى در سر فتح و شكست دو جنگنده گروبندى ميكردند . گذشته از اين قاپبازى و ليسبازى هم از قمارهاى مخصوص داشها بود .
در ميان امامزادههاى حولوحوش تهران ، امامزاده داود خيلى طرف توجه اين طبقه بوده ، كمتر داشى پيدا ميشد كه سالى يك بار يا لامحاله در تمام دورهء داشى يك دفعه به اين
هامش
( 1 ) - شالرا دو دور بدور كمر مىپيچيدند و سروته آن را در جلو شكم و روى ناف از هم ميگذراندند بطوريكه تقريبا شكل لام الف لا « لا » در آن ايجاد ميشد .
( 2 ) - چهره كردن در اصطلاح داشى پيش افتادن از ساير رفقا است كه همه اين مزيت را تصديق كنند .
( 3 ) - قنارى پنجاه شصت سال پيش در ايران نبود و اين مرغ از اروپا بروسيه و از روسيه و قفقاز بايران آمده است . چنانچه در ايران هم اول بآذربايجان آمده و از آنجا به تهران و ساير شهرستانها رفته است .
( 4 ) - داشها اين اصطلاح را عموميت داده و در طرفدارى مطلق و حتى در موارد عشق و علاقه هم استعمال ميكنند و كرارا از آنها شنيدهام كه ميگويند فلان جوان « هستبند فلان دختر است »