شمع در تكيهها و سقاخانهها ، آن هم در شب معين و بطور اسراف ، هيچ منطق و عنوان شرعى ندارد . باوجوداين در شبهاى عاشورا جمعى ديده ميشدند كه حتى بعضى پابرهنه ، كيسه يا جعبهاى پر از شمع زير بغل گرفته ، بتكيهها و مجالسى كه روز در آنها روضهخوانى ميشد ميرفتند كه نذر خود را راجع بروشن كردن چهل و يك شمع در چهل و يك منبر ادا كنند .
چون هيچ حديث و روايتى در اين باب وارد نشده و هيچ تشويق شرعى از اين كار بىمنطق به عمل نيامده است ، بايد گفت عادتى كه ايرانيها قبل از اسلام بمحترم داشتن نور داشته و آن را واسطهء بين خدا و خلق ميدانستهاند ، در اينجا هم كار خود را كرده و اين دأب قديمى به اين كيفيت ، رنگ و روى مسلمانى گرفته است .
عصر روز تاسوعا كربلائى شكر اللّه يك مجموعه و دو سه تا سينى مربع مستطيل از آشپزخانه ميگرفت و سطح آنها را از گل سفتى كه توانائى نگاهدارى شمع را داشته باشد ، بكلفتى چهار انگشت مىانباشت و روى آن را با دست ماله ميكشيد . پيراهن سياه منبر را مىكند ، مجموعه را در عرشه و سينىها را در پلههاى منبر جاى ميداد . در گوشهء ديگر حياط فرشى گسترده ، چند صندلى و ميز و ميزهاى زيرقليانى گذاشته ميشد . در نزديكى اين بساط دو ميز ميگذاشتند يكى محتوى سماور و اسباب چاى و روى ديگرى تنگ و گيلاس و ظرف يخ و اسباب شربت مهيا ميكردند . نزديك منبر هم يك دوستكامى پر از شربت و يخ قليه كرده ميگذاشتند و يك تختهء نازك روى دهنهء دوستكامى و دو سه گيلاس دستهدار روى اين تخته گذاشته ، با اين تدارك منتظر واردين ميشدند . برادرم آقا ميرزا رضا و جوانهاى خانواده هم اين گوشه و آن گوشه نشسته بودند .
چون در هر طبقه مردم بيسواد كه از اين قبيل نذرها ميكنند پيدا مىشود ، چهل و يك منبرروها از همه طبقه بودند . حتى بعضى از اعيان كه با فانوس و نوكر و پيشخدمت و فراش چهل و يك منبر ميرفتند ، نيز در ميان واردين يافت ميشدند . جعبهء شمع آنها زير بغل فراش بود و آقا كه پاى منبر ميرسيد ، شمعش را روشن ميكرد و با كمال اخلاص منبر را ميبوسيد .
اگر از رفقا و آشنايان بود ، بدعوت برادرم ميآمد سر صندلى نشسته چاى و شربت خورده قليانى ميكشيد و برميخاست ولى اكثريت با طبقهء متوسط بود .
از اين آقايان متوسطين هم بتوسط يكى از ميرزاهاى پدرم كه نزديك منبر بود ، براى خوردن شربت دعوت به عمل ميآمد . اكثر رد ميكردند و اگر كسى ميل داشت از دوستكامى بدون هيچ تشريفات يك گيلاس شربت خورده ، « اجر شما با سيد الشهدا » ئى ميگفت و از در حياط خارج ميشد . بعضى از تكيهها مانند تكيهء سادات اخوى براى روشن كردن شمع ، اختصاصى داشت كه همهكس يك شمع چهل و يك منبر خود را بايد در اين تكيه روشن كند .
بعضى هم بودند كه فقط نذرشان منحصر بروشن كردن پنج يا هفت يا ده شمع يا بيشتر در اين تكيه بود . اشخاصيكه بچههايشان پا نميگرفت ، براى طفل جديد الولادهء خود ، شمع قدى نذر ميكردند كه در اين تكيه روشن كنند . شمع پيهى كه البته سالبسال با قد صاحب نذر بلندتر ميشد ، بايد قبلا تهيه نمايند و در شب عاشورا به اين تكيه ببرند . محل روشن كردن شمعهاى قدى ميان باغچه بود و شمعها را بايستى در ميان گل باغچه بنشانند و روشن كنند .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣٠٢