مقدارى از خرج روضه از مقاطعه دادن اين شمعهاى گچى و پيهى كه روشن نشده خاموش و بصندوقها نقل و ضبط ميشد ، درميامد . البته سه چهار هزار شمع سرسوخته و سه چهار خروار پيه حاصل عمل اين مقاطعه بود . كار از منبر ميگذشت و هر گوشهء تكيه يك بساط شمع روشنكنى دائر بود . من خودم ديدم كه مؤمن با بادبزن شمعها را خاموش و جمع ميكرد . واقعا هم اگر ميخواستند بگذارند تمام شمعها تا ته بسوزد ، فضاى تكيه براى پهن كردن بساط شمعافروزى تنگ ميشد . حالاست كه خوانندهء عزيز بمعنى « بلى فرزند ! سيد الشهداء سيد بود اما اخوى نبود ! » « 1 » برميخورد و ميداند كه پدر در اين جواب پر بيحق نبوده است . خرج اين روضهخوانى را امين السلطان نذر كرده كه نميدانم در مقابل بر - آورده شدن كدام حاجتش هر ساله ميپرداخت . بعضى از افراد اين خانواده ، در اين عزادارى خيلى خودشان را لوس ميكردند و اداهاى عجيب و غريب درمياوردند كه درخور آنها نبوده بحيثيت بعضى از اعضاى دانشمند خانواده واقعا برميخورد . من فكر ميكنم كه مرحوم حاجى ميرزا سيد على ، مرد عارف باذوق و متدين و جناب آقاى حاجى سيد نصر اللّه تقوى رئيس ديوان عالى تميز ، از دست اين زمزه قوم و خويشهاى عوام خود چه خون دلى مىخوردهاند .
داشمشديهاى تهران
شك نيست كه مصارف اين تعزيهداريها بالاخره از كيسهء اعيان و مردمان توانا بيرون ميامد . ولى انصاف را اگر سعى و همت و فداكارى بيرياى طبقهء داشمشديهاى تهران با آن توأم نميشد ، هيچوقت منظرهء خارجى و عمومى اين عزادارى به اين طول و تفصيل و شكوه نميرسيد . گذشته از سينهزنى و دستهگردانى كه عزادارى مخصوص اين آقايان بود ، تزئين طاقنماهاى تكيههاى محلات تماما بسعى و همت اين مردمان ساده و باايمان صورت ميگرفت . بعضى از آنها كه كسبوكار و توانائى داشتند ، مصارف طاقنماى تكيه را هم از كيسهء فتوت خود ميپرداختند .
اين مردمان سادهء بىآلايش نه جمعيت خاصى در جامعه تشكيل ميدادند و نه آئين - نامهء كتبى و تشريفاتى براى پذيرفته شدن افراد در جمعيت داشتند ، بلكه هركس عملا لوطيگرى خود را ظاهر ميكرد ، جزو جمعيت آنها محسوب ميشد . نان خوردن از دسترنج خود ، احترام نسبت ببزرگتر ، محبت و مهربانى با كوچكتر ، دستگيرى از ضعيف ، كمك بمردمان درمانده و عفيف و پاكدامن ، تعصبكشى از افراد جمعيت و اهل كوچه و محله و بالاخره شهر و ولايت و كشور ، فداكارى و ركى و بىپروائى ، حقگوئى و حمايت از حق ، بىاعتنائى بماده ، عدم تحمل تعدى و بيحسابى ، اخلاق خاصه داشى بود .
لوطى نبايد در مقابل هر پنطى « 2 » سر تعظيم فرود آورد و حرف كلفت را از هركس باشد ، بيجواب بگذارد و دست خود را براى جيفهء دنيا پيش اين و آن دراز كند . لوطى در مقابل رفيق بايد از مال و جان دريغ نداشته باشد . از بچههاى محل هركس بيشوكم
هامش
( 1 ) - بصفحهء 39 مراجعه شود
( 2 ) - « پنطى » كسى است كه نزد لوطيها به بىغيرتى و بىكفايتى معرفى شده صفات لوطيگرى در او نباشد .