در پشت بام جاى گرفته بودند . شكر اللّه خان با موزيكانچيان خود در سمت مقابل در گوشهاى مىايستادند . كوچه هم كولوار « 1 » بود و قاطرها و شترها و بارها و آبدارى و قبل منقل و ساير باروبنديلهائى كه در تعزيه لازم ميشد در آن ميايستاد .
اين تعزيهخوانى از حيث لوازم خيلى باشكوه و تمامعيار بود . معين البكاء با دستهء دولتى ولى مختصرتر و دستهء سينهزنى كه قبل از تعزيه بايد دور تخت بگردند ، منحصر بيكى دو دسته بود كه علمهاى خود را از روز اول به ديرك چادر در طرفين تخت بسته بودند . حق الزحمهء اين دسته هم طاقه شال اميرى بود كه روز آخر بعلم بسته ميشد و اين دسته از بچهمحلههاى سرچشمه و سرتخت بودند . دستهء بروجردى و ساير دستههاى شهر گاهى و اكثر شبها ، به اين تكيه ميآمدند چون شبها هم تا سه ساعت از شب گذشته در اين تكيه روضهخوانى بود . در روضهء شبها بمردم چاى و قليان و قهوه هم ميدادند ولى در تعزيهء روز جز براى مهمانهاى اعيان كه نزد مشير الدوله ميرفتند و جوانها كه در طاقنما و در حقيقت مهمان ميرزا حسين خان پسر مشير الدوله بودند ، براى سايرين چاى و قليانى در كار نبود .
اين ميرزا حسينخان پسر منحصربفرد مشير الدوله و بسيار زيبا و عزيز پدر و مادر بود چنان كه در آتيه قمر السلطنه دختر مظفر الدين ميرزا را هم براى او به خانه آوردند ولى اين دختر در اين خانواده دوامى نكرد و خودش در جوابى و يك دو طفلش هم قبل از خودش تلف شدند . ميرزا حسين خان بلقب معتمد الملكى سابق پدرش هم ملقب شد . ميرزا حسين خان سپهسالار عموى اين جوان چون اولاد نداشت ، اسم خود را در زمان حيات خود به او داده بود . زندگى شخصى معتمد الملك آخر عمرى چندان خوب نبود و زن بعديش دختر نصر اللّه خان « 2 » سپهسالارى او را اداره ميكرد و دو سال قبل بىاولاد مرحوم شد .
تكيههاى محلات
هر محله و تقريبا هر گذرى تكيهاى داشت كه بانيان خير از اهل محل در سابق ساخته بودند . بعضى يكى دو يا چند دكان وقفى هم براى مصارف تعزيهدارى داشتند كه متولى به مصرف تعمير تكيه و عزادارى مىرساند ولى اكثر بىموقوفه و اهالى محل هر سال در ايام عزادارى تكيه را راه ميانداختند . گاهى هم اين تكيهها مانند تكيهء رضا قليخان و تكيهء سرتخت در معبر عام اتفاق افتاده بود . اين تكيهها اگر سر راه نبود سرتاسر سال خالى افتاده و زبالهدان اهل محل بود يا بقالهاى گذر در غرفههاى آن پياز خشك ميكردند و اطاقهاى آن را انبار خواربارهاى فروشى خود قرار ميدادند ولى همين كه ايام عزادارى نزديك ميشد بسعى و همت داشهاى محل و تحت اوامر بابا شمل تعمير شده و چادرى در آن برپا و عزادارى به راه ميافتاد . مخارج
هامش
( 1 ) - اين لغت فرانسه و بمعنى محل رفتوآمد است . در اصطلاح تئاترى دالانها و اطاقهاى پشت صحنه را « كولوار »Couloirميگويند و اين نام را در مورد راهروها و اطاقهاى پشت مجالس مقننه هم استعارتا استعمال كردهاند .
( 2 ) - اين خانم خواهر آقايان شهردار است كه چون اولادى ندارد ، تمام خانههاى وسيع خود را براى بيمارستان ببهدارى انتقال داده و خودش با ماهى پانصد تومان كه از طرف بهدارى به او داده مىشود اعاشه مىكند در صورتى كه خانههاى او ماهى سه چهار هزار تومان اجاره دارد .