تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
يكى از شبيه‌خوانها نسخهء خود را گم كند ، عوضش حاضر باشد « 1 » . اين مرد واقعا شغل خود را بسيار خوب اداره ميكرد ، اوامر او نسبت به تمام اين صد نفر شبيه‌خوان و دسته موزيك بيچون و چرا و بىاندك وقفه‌اى اجراء ميشد ، پسرش هم در فرماندهى به او كمك ميكرد . فرمانهاى او بتعزيه‌خوانها با اشارهء دست و نسبت بدستهء موزيك براى نواختن يا ساكت كردن آن با بلند كردن عصا بود كه بدون هيچ دست‌پاچگى با متانت و وقار خاصى تمام كارها را اداره ميكرد . حتى اگر اتفاقا در يكى از گوشه‌هاى مجلس يا طاقنمائى جزئى صداى خارج بلند ميشد ، با نگاه متين خود آنها را هم آرام كرده و بسكوت مياورد . خلاصه ، نيمساعت بغروب مانده تعزيه تمام شد و مردم متفرق شدند و فراشها مراقب بودند كه همه از تكيه خارج شوند . زيرا خيلى از زنها بودند كه اگر مانع نميشدند ، بدشان نميآمد كه تا نصف شب براى تماشاى مجلس شبانه بمانند . در ظرف سه چهار سال بعد ، من دو مرتبهء ديگر به اين تعزيه رفته‌ام و برحسب تصادف هر دو دفعه شب بود و در يكى از طاقنماها نشسته بودم . شكوه تعزيه شب بواسطهء جارها و چهلچراغهاى بلورين جلو و داخل طاقنماها چيزى بود كه نظير آن در آن دوره در هيچ موقع ديده نميشد . پنج ششهزار شمع در كاسه‌هاى بلورين لاله‌ها و جارها و چهلچراغ و ديواركوبها ميسوخت . مخصوصا يكشب كه تعزيهء يوسف بود ، آمدن تاجر مصرى بر سر چاه و فروش يوسف بتوسط برادران خيلى تماشا داشت . عدلهاى قماش و صندوقهاى مال التجارهء سربسته را بر شترها بار كرده و روى هريك از آنها يك كاكا سياه با پيراهن عربى سفيد و كلاه فينهء سرخ نشسته بود . شايد دويست شتر به اين ترتيب آمده و گذشت تا بالاخره تاجر و زيردستان و همراهان با آبدارى و قبل منقل و بارهاى آشپزخانه و چادر و دستگاه رسيد و در سر چاه رحل اقامت افكند . فروش يوسف در مصر موقع نمايش تجملات سلطنتى بود كه از دستگاههاى سلطنتى آنچه نخبه و زبده بود ، هريك در موقع خود نمايش داده شد . در يكى از شبهاى دهه تكيه قرق بود ، اشخاص خارج را كه معمولا در سطح تكيه مينشستند راه نميدادند ، در اين شب نماينده‌هاى دول كه در تهران بودند در طاقنماى بزرگ ميآمدند و البته در انتخاب نمايش هم رعايت همه‌چيز ميشد كه موضوع عاميانه و
هامش
( 1 ) - در مقدمهء تعزيهء حضرت عباس ( ع ) امان‌نامه آوردن شمر از جانب ابن زياد براى آن بزرگوار را هم نمايش ميدادند و براى مجسم كردن واقعه ، رختخوابى در گوشهء تخت پهن ميكردند ، شبيه عباس با زره و كلاه خود و شمشير در اين رختخواب دراز ميشد . شمر ميآمد و از دور عباس را صدا ميزد ، برميخاست ، شمر امان‌نامه را تسليم ميكرد ولى حضرت ابو الفضل امان‌نامه را دريده و شمر را با پرخاش از نزديك رختخواب خود ميراند . يك بار در اين مورد اتفاق افتاده كه عباس در رختخواب خوابش برده بود ، در نتيجه نقش خود را گم كرده وقتى شمر با امان‌نامه ميايد ، تعزيه‌گردان متوجه مىشود كه مؤمن خواب رفته است ، با نوك پا بيدارش مىكند ولى شبيه عباس كه در اينجا بايد نقش مهم خود را با آواز چهارگاه بخواند چون نسخه نداشته دست‌پاچه شده و اگر چيزى هم از حفظ داشته فراموش مىكند و خلاصه تعزيه بهم مىخورد . شايد اين احتياط معين البكاء بعد از وقوع اين واقعه بوده .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 298 | عبدالله مستوفى