تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
آخر همه دستهء فراشها آمدند ، فراشهاى شاهى هزار نفرى ميشد ، تمام آنها با سردارى دبيت مشكى يخه حسنى و شلوارى از همين پارچه و همين رنگ پوشيده ، كلاه تخم‌مرغى كه كلمهء فراش با خط ثلث از نقره بريده شده و به سمت راست بالاى آن نصب بود ، با فراشباشى « حاجب الدوله » و نايبان فراشخانه و يوزباشيان و پنجاه باشيان و دهباشيان خود در صفوف چهار پنج نفرى ، تنگ‌درز ، وارد تكيه شده دورى زدند و خارج گشتند و دويست نفرى از آنها مقابل غرفهء شاه ايستاده نوحه‌خوانى و سينه‌زنى كردند . اگر شب بود نصف عدهء آنها هريك يك لالهء فنرى با كاسهء بلورى در دست داشتند كه موقع بيرون رفتن ، تنگ‌درز ، دور تخت وسط ميچيدند . اينهم يكى از وسائل افزايش نور در تكيه بود كه جواب‌گوى چراغهاى طاقنماها ميشد و تخت وسط را براى ديده شدن عمليات تعزيه كه عنقريب بميان ميآمد ، روشن‌تر ميكرد . نوحه‌ايكه فراشها در اين‌روز ميخواندند اين شعر بود .
جان را بفداى شهدا ميكنم امروز * شه ناصر دين را دعا ميكنم امروز
ايندسته چه از حيث عده و چه از حيث لباس و چه از حيث نظم ، از همه دسته‌ها بهتر بود . سينه‌زنى آنها هم طبيعى بوده و رقاص‌بازى در ضمن نداشت . بعد از سينه‌زنها نوبت زنبوركچيها كه هريك بر يك شتر سوار بوده و زنبورك او بطور مورب در جلوش نصب بود رسيد كه بعدهء صد نفرى از يك درآمده از در ديگر خارج شدند . بعد قاطرهاى زياد كه بار هريك يكجفت تجير لوله كرده و وسط آن يك عرقچين چادر تاكرده و بالاى هريك يكنفر فراش نشسته بود ، با عدهء زيادى بارهاى يخدان مخمل و مفرش‌هاى قاليچه‌اى آمده گذشتند . بعد آبدارى با خرجين مخمل زردوزى و قبل منقل كه كه يراق و منقل آن نقره بود با يدك زياد با زين و يراق مرصع و زين‌پوشهاى گلدوزى و زردوزى آمده گذشتند . مخصوصا اسب‌سوارى شاه « جهان‌پيما » كه دم آن را ارغوانى كرده بودند ، با زين و قاب طپانچهء مرصع و يراق طلاى دانه‌نشان از همه زيباتر بود . همچنين عده‌اى نقاره‌چى با لباسهاى قرمز بر شترها سوار شده دهل و طبل آن‌ها جلو شترها بسته و سرنا و كرنا ميزدند . آخر همه كالسكهء لاكى شاه كه دورهء بالاى آن شبكهء مطلا داشت و هشت اسب سفيد بسيار زيبا آن را ميكشيد ، در حالى كه عدهء زيادى سواران زرين‌كمر و غلامان كشيكخانه جلو و عقب آن بودند ، آمده دورى زده گذشت . در هنگاميكه اين تجملات سلطنتى ميگذشت ، دستهء موزيك نظامى مشغول نواختن مارشهاى مختلف بود . بعد از اندكى سكوت و سكون ، بالاخره تعزيه‌خوانها وارد مجلس شدند . معين البكاء « 1 » با ريش پهن خرمائى كه تمام سينهء او را پوشانده و لبادهء مشكى و عصاى چوب آلوبالوى سروته نقره و ناظم البكاء پسرش كه او نيز جز ريش همه‌چيزش مثل پدر بود در جلو و دنبال آنها شبيه زنها و مردهائى كه در تعزيه نقش داشتند ، همه با لباس نقش خود در صفوف
هامش
( 1 ) - معين البكار از حيث قد و ريش و تا حدى قيافه خيلى شبيه بعضد الملك بود .