من هم در محلهء خودمان بتكيهء عزت الدوله خيلى رفته و در موضوع تعزيه ، عامى بحت بسيط نبودم ولى در هرحال توضيحات دايه براى من بسيار ذيقيمت و مفيد بود .
از صبح تا ظهر جز قالوقيل زنها كه گاهى هم در سر جاى نشستن بهم تعدى ميكردند و سروصداى بزرگتر راه ميانداختند و بحكميت و گاهى تشر فراشها سروصداى آنها خاموش ميشد خبرى نبود . بعد از ظهر سر روضهخوانها باز شد ، تمام روضهخوانهاى شهر يكى بعد از ديگرى آمده از پلههاى منبر مرمرى كه امروز هم موجود است بالا رفته ، چند كلمه روضهاى ميخواندند . ولى هيچكس گوش به آنها نميداد حتى يك ناله هم از زنها كه در روضههاى معمولى بشنيدن اسم حضرت سيد الشهداء صداى ضجه خود را بلند ميكردند ، شنيده نميشد . فصل هم پائيز و شايد ماه مهر بود . دو سه ساعتى اين روضهخوانى بىمستمع امتداد پيدا كرد ، بالاخره سيدى بالاى منبر رفت ، زنها كه چشمشان به اين سيد افتاد يك مرتبه از سروصدا افتادند . اگر چه باز هم ناله و گريهاى در كار نبود ولى چون اين سيد ، سيد ابو طالب « 1 » روضهخوان شيرازى و معلوم بود كه او روضه را ختم خواهد كرد و تعزيه بميان خواهد آمد ، زنها آرام گرفته از صحبت و قالوقيل معمولى خود با كمال افسوس دست برداشتند . سيد هم چند كلمه ولى قدرى زيادتر از سايرين روضه خواند و در موقع « يا اللّه » همگى از مرد و زن كه در تكيه بودند ، بشكرانهء تمام شدن روضه و رسيدن موقع تماشا ، دستها را بالا كرده با آقا يا اللّه را تكرار كردند و آقا بپادشاه اسلام دعا كرده پائين آمد .
تكيه دو سه مدخل و مخرج داشت ، همين كه سيد رفت بلافاصله از سمت يكى از مدخلها نواى دستهء موزيك نظامى بلند شد . شكر اللّه خان موزيكانچىباشى در جلو و دستهء كامل العيار موزيك سلطنتى از دنبال وارد شدند ، موزيكانچيها لباس آسمانى با نوار و مغزى سفيد پوشيده ، آلات موزيك آنها از نقره و سر هم رفته بسيار زيبا بود . اين دسته نيمدورى بدور تخت وسط كه محل نمايش تعزيه بود زده در جاى خود قرار گرفته و ساكت شدند . بلافاصله از همان مدخل ، دستهء نقارهچى با كرنا و دهل و طبل وارد شدند و اين دسته هم كه لباسشان تقريبا لباس فراشى و آلات نوازندگيشان مزين و قشنك حتى دهلهائى كه زير بغل داشتند خاتمكارى بود ، آمده نيمدورى زدند و در جاى مخصوص خود قرار گرفتند .
بعد چندين دسته سينه زن با علم و نوحهخوان آمده دورى زدند و روبروى طاقنماى شاه توقفى كرده ، سينهاى زده و از در خارج شدند . در ميان اين دستههاى سينه زن دستهء بروجرديها از همه سادهتر و باهيمنهتر به نظر من آمد . فرض كنيد يك دسته دويست نفرى كه افراد آن جز يك پيراهن متقالى كبود و يك تنبان گشاد به همان رنگ تا ساق پا و يك كلاه نمدى گنده لباسى ندارند ، بدون هيچ علم و بيرق فقط با نوحهخوان خود كه او هم جز يك لنگ چيزى در دست نداشت ، وارد شده و هم صدا ، برگردان آخر نوحه را تكرار كرده ، دورى زده ، بالاى تخت بروند و دور نوحهخوان حلقه زده بنشينند و نوحهخوان ، نوحهء سينهزنى را شروع كند و اين مردمان قوى كه اكثر نمدمالهاى شهر بودند و آستينهاى پيراهن
هامش
( 1 ) - برادر حاجى سيد حسن شيرازى سابق الذكر ( ص 282 ) كه بر خلاف آن مرحوم وجههء عمومى زيادى نداشت .