تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
فرستاده و هيچ فكر نكرده‌اند كه اكثر اين دو عمل قابل تفكيك نيست . بر فرض اينكه قناتى باشد كه بتوان يكسال بين دو عمل فاصله داد ، حتما پاك كردن بايد جلوتر از كول‌كشى باشد .

تعزيهء تكيهء دولت

تكيهء دولتى همين است كه امروز هم بنا و سرپوش آن باقى است . در ده روز تعزيه‌خوانى ، بين تركهاى سرپوش آن را با چادر كرباسى ميپوشانيدند با اين تفاوت كه حاليه يك طبقه از آن كاسته شده است . در زمان مظفر الدين شاه چون فشار پوشش چوبى خرابى در طبقهء بالائى ايجاد كرده بود ، براى حفظ باقى بنا از آن يك طبقه صرف‌نظر و آن را خراب كردند . طبقهء اول متعلق بوزراء و حكام ولايات بود كه هر وزارتخانه و ايالت يا ولايتى يكى از طاقنماها را بايد تزئين كرده لوازم در آن داشته باشد . اعيان شهر بمناسبت خصوصيت با پيشكار حاكم يا رفاقت با وزير ، به اين طاقنماها با دعوت و بيدعوت ميآمدند و اكثر نهار هم به آنها داده ميشد . پله‌هاى منبر مانند جلو طاقنما را با جار و لاله و آئينه و گلدان كه مرتب و طبقه‌بطبقه روى پله‌ها ميچيدند و خود طاقنماها را با ديواركوب و چهلچراغ ، زينت ميكردند . تزئين دو غرفهء اشكوب دوم و سوم كه روى طاقنماى هر ولايت بود نيز با وزارتخانه يا ولايت صاحب همان طاقنماى زير بود . منتهى تزئين آنها در هر طبقه جز سه چهلچراغ كه وسطى بزرگتر و طرفين كوچكتر و از چوب‌بندى جلو اين طاقنماها آويخته شده بود ، چيز ديگرى نبوده و جلو اين غرفه‌هاى فوقانى پردهء زنبورى ميكشيدند و هر غرفه متعلق بيكى از زنهاى شاه بود كه آنها هم مهمانهاى خود را كه از خانواده‌هاى اعيان بودند براى نهار دعوت كرده ، نهار را در اندرون ميخوردند و عصر براى تماشاى تعزيه بغرفهء مخصوص خانم دعوت‌كننده ميآمدند . نمايش تعزيه در شبانه‌روز دو نوبت يكى عصر از سه تا نيمساعت قبل از غروب و ديگرى از دو تا پنج و شش ساعت از شب گذشته بود . اطاق شاه يكى از غرفه‌هاى فوقانى بود كه جلو آن پرده‌اى از گاز مشگى آويخته و شب‌ها هم چراغى در آن روشن نميكردند كه شاه و مردم آزادانه بتماشاى خود مشغول باشند . معهذا در غرفه‌هاى روبروى غرفه شاه ، حاضرين ادب را رعايت كرده مؤدب‌تر از ساير غرفه‌ها مينشستند . دفعهء اولى كه من بتكيهء دولتى رفتم شش هفت سالهء بودم . دايهء شميرانى بخانهء ما آمد ، شب را در منزل ما بيتوته كرد و با اجازهء مادرم صبح زود مرا بتكيهء دولتى برد . بااينكه بيش از دو ساعتى از آفتاب برنيامده بود ، تكيه از جمعيت پرواگر ملاحظهء قوم و خويشى يكى از فراشهاى دم در بادايه نبود ، شايد ما را راه نميدادند . نهار آن روز به نان كماج و پنير و ميوه و آجيلى كه دايه پيش‌بينى و در راه خريدارى كرده بود ورگذار شد . با سفارش قبلى دايه ، فراش گاهى سرى بما زده و مرا براى رفع خستگى بيرون ميبرد ، گردش ميكردم و برگشته بانتظار تماشاى تعزيه سر جاى خود بدون هيچ اظهار كسالت مينشستم . معلوم بود دايه سابقه ممتدى به اين تعزيه رفتن دارد زيرا همه‌چيز را توضيح ميداد و جزئيات را درست حالى و مرا متوجه نكات باريك اين تماشا ميكرد . اگرچه