از فريبيكه از اين كاشى كهنه خورده و بخصوص از زحمتى كه براى پذيرائى اين « مردكهء قلتشن « 1 » » بزن و بچهء خود داده بود عصبانى بود . آخر الامر شب دهم به او گفت : رفيق ! در پنج روز اول بعذر كوچك بودن موضوع حاضر نشدى رخت بپوشى ، در اين پنج روز هم هر نقشى را به تو پيشنهاد كردم اظهار عجز كردى ؛ بگو بدانم پس تو در تعزيهخوانى چهكاره ميتوانى بشوى ؟ مؤمن صاف و پوستكنده گفت : « هيچ ! » گفت : « پس اينهمه شهرت را براى چه داده بودى ؟ » گفت : « من خودم در تعزيهخوانى سياهدستم « 2 » ، برادرى داشتم بيست سال قبل رحمت خدا رفت ، اون خدابيامرز در تعزيه نعش خوب ميشد . »
من هروقت باشخاصى برميخورم كه قبل از ورود به كار هو و سروصداى زياد از خود به راه انداخته و بعد از تصدى عمل معلوم مىشود چيزى در چنتهء مغز خود ندارند ، به ياد اين تعزيهخوان ميرزا محمد تقى ميافتم .
در اين سى و چند سال اخير كه ما مستشارهاى خارجى براى ادارهء كارهاى خود آوردهايم به اين قماش اشخاص خيلى برخوردهام كه جز دو نفر « 3 » باقى آنها بيشوكم همه نظير تعزيهخوان ميرزا محمد تقى بودهاند كه مثلا برادر مرحوم آنها در فلان ادارهء اروپائى « اپوستيل « 4 » » خوب امضا ميكرده ، وزير مختار ما در آن مملكت فريب خورده و او را مانند متخصص استخدام كرده و طوق لعنت گردن ملت شده و حقوق و خرج سفر گزاف او بر ماليهء كشور تحميل گشته و متوليهاى خودمانى او را افسار كرده هرجورى خواستهاند او را راندهاند .
يكى از اينها كه خود را متخصص فلاحت ميدانست و شايد در كشور خود تحصيلاتى هم در اين زمينه كرده بود « 5 » راجع بقناتيكه حاجت بتنقيه و كولكشى داشت ، بامين ماليهء ورامين جواب داده بود كه بودجهء امسال ما براى هر دو كار كافى نيست ، امسال كول كشى كنيد سال ديگر تنقيه نمايند . عجبتر از اين رئيس ، اعضاى ايرانى زير دست اوست كه آنها هم دستور را بدون تعمق نوشته ، براى امين ماليه ، بامضاى رئيس كل خزانه
هامش
( 1 ) - در اصطلاح عاميانه به آدم گردنكلفت و هيكلدارى ميگويند كه به قدر ظاهرش كفايت كار نداشته باشد . كمتر آقائى است كه در موارد بيعرضگى يا كوتاهى نوكرش جملهء « پس تو قلتش آقائى ؟ چكاره بودهاى ؟ » را به كار نبسته باشد .
( 2 ) - سياهدست باشخاصى گفته ميشد كه در حولوحوش دستههاى مطرب بودند و كارى از آنها برنميامد و بطور استعاره اين صفت را در ساير بيكارگيها و بىكفايتيها نيز استعمال ميكنند .
( 3 ) - مسيو نوزNauseبلژيكى و مستر شوسترShusterآمريكائى .
( 4 ) - « آپوستيلApostille» اصطلاح دفترى فرانسه و بمعنى نامهايست كه در آن سواد نامهايرا ابلاغ كنند . پيرمردها و بيعرضههاى پرعنوان ادارات را به اين كار پرعنوان كم اهميت ميگمارند .
( 5 ) - مسيو داشرDacherبلژيكى در زمان خزانهدارى مرنارMornardرئيس قسمت خالصجات بود و عجب اين است كه اين آقا رئيس اولين مدرسهء فلاحت هم بوده و جمعى را هم براى تعليم فلاحت تربيت كرده است .