تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
و حارث را خوب ايفاء ميكرده است و فلان جوان خراسانى براى شبيه على اكبر مناسب بوده و همينطور براى ساير نقشها كه هريك اهل محلى بوده و همگى قبل از محرم ميآمده و دو ماههء ايام عزادارى را در تهران ميمانده و بعد هركس به محل خود بازميگشته و بعضى از آنها شاه‌شناس هم بوده و مستمرى و مقررى ديوانى هم براى آنها برقرار ميشده يا ماليات آب و ملك آنها بتخفيف مقرر ميگشته است . اهالى كاشان و اصفهان چون اكثر صورت را كه اساس كار است دارا هستند ، بيشتر از اهالى ساير بلاد ايران طرف توجه ميرزا محمد - تقى بوده‌اند .

برادر مرحومش نعش خوبى ميشده

در ادوار اوليهء ترقى تعزيه‌خوانى كه ناصر الدين شاه توجه زيادى ببهبودى وضع تعزيه داشته ، ولى اسباب كار بخصوص تعزيه‌خوان خوب هنوز كم بوده است ، ميرزا محمد تقى ميشنود كه يك تعزيه خوان قابلى كه از عهد اكثر نقشها خوب برميآيد از كاشان بعزم تهران با فلان دسته قافله حركت كرده است . تعزيه‌گردان ما براى اينكه نفس رقيب‌ها و همكارها به او نرسيده او را نربايند ، در موقعى كه تصور ميكرده است اين قافله به حضرت عبد العظيم خواهد رسيد ، سوار قاطر خود شده و يك قاطر هم براى سوارى اين تعزيه‌خوان نامى همراه ميبرد . بعد از يكى دو ساعت معطلى ، قافله ميرسد و پس از تحقيق از اين و آن ، بالاخره چشمش بجمال هنرپيشهء ماهر روشن شده پس از طى تعارفات ، خود را معرفى كرده پيشنهاد مىكند كه از مال چهاروادارى پياده شده با هم به منزل بروند . شبيه‌خوان اظهار ميدارد كه با كمال تأسف در تهران جاى ديگر امشب منتظر او هستند ، ولى البته اين موضوع مانع آن نيست كه اين يكفرسخ راه تا تهران را با ميرزا باشد . نوكر ميرزا محمد تقى مأمور حفظ اثاثيهء تعزيه‌خوان و رساندن آن به منزل شده و اين دو نفر پس از صرف ميوه و شربت در قهوه‌خانه سر راه به سمت تهران حركت مينمايند . در بين راه ميرزا محمد تقى بهر زبانى بوده است ، مؤمن را راضى مىكند كه لامحاله يك امشب را از خدمت ايشان استفاده نمايد . در اين شب ميرزا وعد و وعيد را نسبت بتعزيه‌خوان كامل كرده و بالاخره از او قول ميگيرد لامحاله دههء اول را كه در تكيهء دولت و منزلهاى اعيان درجهء اول تعزيه برپاست ، مهمان او بوده و از همراهى مضايقه ننمايد . شب اول ماه محرم شد . ميرزا محمد تقى بتعزيه‌خوان گفت : « فردا در تكيهء دولت فلان موضوع نمايش گذاشته خواهد شد ، چه نقشى بازى ميكنيد ؟ » هنرپيشه با كمال مناعت جواب گفت : « من براى اين‌جور نقشهاى كوچك حاضر نيستم لباس بپوشم » تا روز پنجم هر نقشى به او پيشنهاد شد ، همين جواب را داد . روز ششم و هفتم و هشتم كه تعزيه‌هاى مهمتر نمايش گذاشته ميشد ، نقشهاى نسبة مهمى به او پيشنهاد كرد اين‌بار جواب گفت كه اين نقش‌ها را نميتواند بازى كند . بالاخره ميرزا محمد تقى دانست كه مؤمن چيزى در چنته ندارد ولى چون بعنوان مهمان پذيرفته شده بود ، چيزى به روى خود نياورد . اما ضمنا