اشعار ، خوب عهده كنند . دختربچه و پسربچهها هم بايد با صوت بوده و بقدرى هوش داشته باشند كه بتوانند از عهدهء انجام نقش خود برآيند و به همين جهت بود كه گاهى كه قافيه تنگ ميشد ، كسى كه در تعزيه نقش حضرت عباس را بازى ميكرد ميتوانست حر شده و قاسم هم در موقع لزوم يوسف ميشد يا امام ممكن بود نقش پيغمبر را هم بازى كند . در مخالفخوانها هم همانكس كه شمر ميشد منقذ بن مرّه و يا حارث هم ميتوانست بشود . آنكه يزيد ميشد نقش ابن سعد را هم بازى ميكرد . ولى گاهى اتفاق ميافتاد كه وجود هر دو سه شبيه در يك تعزيه لازم بود . در اين صورت بايد براى هريك يكنفر خاص را داشته باشند زيرا چنان كه گفتيم چهرهآرائى ( گريماژ ) در كار نبوده و نميشد يكنفر كه مثلا نقش ابن زياد را بازى كرد نقش ابن سعد را هم در همان تعزيه بازى كند .
ميرزا محمد تقى تعزيهگردان
اين اپراى تراژيك ، رژيسورى هم داشت كه كار « شف در كستر » را هم ميكرد . لباس اشخاص را براى نقشهاى مختلف او تعيين ميكرد ، ترتيبات مقدماتى يا بعبارت اروپائى « ميزآنسن » هم از مشاغل او بود . در اينوقت اين كارها را شربتدارباشى كه يكى از اعضاى دار النظاره ( خوانسالارى ) و بلقب معين البكاء هم سرافراز بود اداره مينمود . سلف او كه گويا پدرش هم بوده ، ميرزا محمد تقى تعزيهگردان بوده و نمايشنامهها را او ترتيب داده و بوسيلهء برگ و ساز و شاخوبرگ دادن بوقايع ، تعزيه را از حالت عوامانهء قبل بيرون آورده و جنبهء اعيانيت به آن داده است .
تربيت كردن تعزيهخوانها و آموختن رويهء « ژست » مناسب ، بهريك از آنها تا به حدى كه در حضور شاه نكتهسنجى مثل ناصر الدين شاه بتوانند نقش خود را ايفا كنند ، نيز از كارهاى مشكل ميرزا محمد تقى بوده است . در هر جاى كشور شخص بااستعدادى سراغ ميكرده سروقت او ميرفته و بوعد و وعيد و تطميع و تهديد او را براى كار حاضر ميكرده است . مثلا حاجى ملا حسين اهل پيكزرند ساوه ، چون نقش زنانه را خوب عهده ميكرده است ، هر سال قبل از محرم خانه و زراعت خود را بايد سر داده بتهران بيايد و در دستهء تكيهء دولتى شبيهخوانى كند . يا مثلا فلان شخص همدانى « 1 » نقش مخالف مسلح مانند شمر
هامش
( 1 ) - سابقا چرم خوب را در همدان ميساختند و چرم همدانى بدوام معروف بود . چرم را البته از پوست الاغ هم درست ميكردند . مردم ساير شهرها بخصوص تهرانيها هروقت ميخواستند به تعبير و سرزنش لچر بيگناهى بار همدانيها بكنند ، به آنها پوست خركن ميگفتند . ميگويند شخص همدانى كه نقش شمر را خوب بازى ميكرد ، در شهادت امام وقتى ميخواست شبيه حضرت سيد الشهدا را شهيد كند ، شعرى داشت كه در آن از امام ميپرسيد چرا خنجر من خنجر تو را نميبرد ؟ معلوم مىشود شبيه امام با شبيه شمر شوخى داشته است چون همين كه شمر شعر خود را ميخواند ، شبيه امام ميگفت نامرد از بس با آن پوست خر كنده شده است . البته اين جواب بقدرى بلند بوده كه شبيهخوانهائى كه در حولوحوش امام بودند شنيدند و همگى هره خنده را سرداده و با صداى بلند ميگفتند راست ميگويد از بس در همدان پوست خر كندهاى كند شده است . اين تكرار هم از طرف شبيه امام و حولوحوش او بقدرى بلند بوده است كه همگى حضار بشنوند و خنده را سربدهند و تعزيه به هم بخورد .