تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
در وقعه‌ها هم خيلى پاپى صحت مطلب نبودند و بيشتر جنبه‌هاى حزن‌آور قضيه را رعايت كرده و در آنها صنعت شعرى و بديعى به كار ميبستند . بازيگرها نقش خود را كه با شعر نوشته شده بود از روى نسخه‌اى كه در دست داشتند بآواز ميخواندند و هر نقشى آواز خود را داشت . حضرت عباس بايد چهارگاه بخواند ، حرّ عراق ميخواند ، شبيه عبد اللّه بن حسن كه در دامن حضرت شاه شهيدان بدرجهء شهادت رسيده و دست قطع‌شدهء خود را بدست ديگر گرفته ، گوشه‌اى از آواز راك را ميخواند كه به همين جهت آن گوشه ، به راك عبد اللّه معروف است و زينب كبرى ميخواند . اگر در ضمن تعزيه اذانى بايد بگويند ، حكما بآواز كردى بود . در سؤال و جواب‌ها هم رعايت تناسب آوازها با يكديگر شده مثلا اگر امام با عباس سؤال و جوابى داشت و امام شور ميخواند ، عباس هم بايد جواب خود را در زمينهء شور بدهد . فقط مخالف‌خوانها اعم از سرلشكران و افراد و امراء و اتباع با صداى بلند و بدون تحرير ، شعرهاى خود را با آهنگ اشتلم و پرخاش اداء ميكردند . در جواب و سؤال با مظلومين هم همين رويه را داشتند و باوجوداين اشعار مخالف‌خوان و مظلوم‌خوان در سؤال و جواب بايد از حيث بحر و قافيه جور باشد . ولى تمام قافيه و بحر اشعار يك تعزيه غير از موارد سؤال و جواب يكى نبود . لباس شبيه سيد الشهداء قباى راستهء سفيد ، شال و عمامه سبز ، عباى ابريشمى شانه‌زرى سبز يا سرخ بود . در موقع جنگ چكمه و شمشير هم داشت و در مواقع عادى نعلين زرد به پا ميكرد . شبيه پيغمبران و ساير امامان را بيش‌وكم همينطور لباس ميپوشاندند . شبيه زنها پيراهن سياهى كه تا پشت پا ميرسيد بر تن ميكرد و پارچهء سياه ديگرى بسر مىافكند . فراخى اين روسرى بقدرى بود كه دستها را هم تا سر انگشتها ميپوشاند . يك پارچهء سياه ديگرى صورت را تا زير چشم مستور ميداشت بطوريكه جز نىنى چشم و سرانگشتان ، تمام بدن بوسيلهء اين سه پارچه لباس پوشيده ميشد . اگر در بعضى نمايشها پاى زنهاى مخالفين هم بميان ميآمد ، اين لباس به همين كيفيت منتهى از پارچهء سرخ بود . لباس دختربچه و پسربچه‌ها پيراهن عربى بلند مشكى با سربند و قرص صورت آنها پيدا بود . اميرهاى مخالفين مانند يزيد و ابن زياد و ابن سعد يا خلفاى جور ، مانند معاويه و هارون و مأمون را با جبه ترمه و عمامهء شال رضائى يا شال كشميرى مجسم ميكردند . جنگجويان طرفين اعم از مخالف و مؤالف همگى با زره و كلاه خود و ابلق بودند منتهى مؤالفين قباى سفيد و مخالفين قباى سرخ در زير زره ميپوشيدند . لباس ملائكه جبهء ترمه و تاج بود و براى اينكه جنبهء روحانى و نامرئى بودن خود را ظاهر كند ، پارچهء تور سفيد يا گل‌بهى يا آبى هم به صورت ميافكند . چون شبيه‌ها چهره‌آرائى نداشتند ناگزير بايستى شمايل آنها با نقشى كه بازى ميكردند ، متناسب باشد . مثلا شبيه امام بايد خوش‌صورت بوده و ريشى به قدر يك قبضه داشته از حيث قامت متوسط و حضرت عباس مورچهء پىزده و بلندقامت و شانه‌پهن و سينه‌فراخ و ميان‌باريك و شبيه على اكبر جوان هيجده نوزده‌ساله خوش‌قيافه و خوش‌قدوقامت و شبيه قاسم از حيث صورت مثل على اكبر و از حيث سن از او كوچكتر باشد . گذشته از شمايل بايد آواز هم داشته و بتوانند نقش خود را چه در هنگام مبارزهء جنگى و چه در محاوره و خواندن