ميگشت . سپس شاه ميرفت و وزاء مشغول پاك كردن سبزى ميشدند و واقعا سبزى پاك ميكردند « 1 » .
من خود عكسى از اين آشپزان ديدهام كه صدراعظم مشغول پوستكندن بادنجان و سايرين هريك بكارى مشغول بودند . اين آش در چندين ديگ پخته شده و براى وزراء و رجال و هفتاد هشتاد زن شاه ، در قدحهاى چينى تقسيم ميشد و از قرارى كه ميگفتند ، غذاى بامزهء معطر مقوى هم بوده است .
تعزيهخوانى
تجسم وقايع بطور شبيه اعم از مضحك و مبكى در بشر سابقهء ممتدى دارد . داستان ورود فاتحانهء سورنا سردار اشكانى در واقعهء شكست كراسوس ، يكى از سه امپراطور روم كه ورود فاتحانهء روميها را بپايتخت خودشان مسخره كرده است ، يكى از نمايشات همين تجسم وقايع بطور شبيه است . قبل از اين تاريخ هم ، ايرانيهاى هخامنشى و يونانيها وقايع را بطور شبيهسازى مجسم ميكردهاند .
در دورهء اسلامى ، من در تواريخ ايران چيزى كه بتوان دليل وجود اين عمل در دورههاى اول تجديد استقلال ايران گرفت نخواندهام . چنان كه شبيهخوانى يا باصطلاح عوامانه ، تعزيهخوانى هم معلوم نيست از چهوقت در ايران مرسوم شده است و بيشتر جنبهء عزادارى عاميانه داشته و به همين جهت رواج آن در دهات بيشتر از شهرها بوده است و در شهرها هم زنها بيشتر از مردها طالب آن بودهاند .
ناصر الدين شاه كه از همهچيز وسيلهء تفريح ميتراشيد ، در اينكار هم سعى فراوانى بخرج داد و شبيهخوانى را وسيلهء اظهار تجمل و نمايش شكوه و جلال سلطنتش كرد و آن را بمقام صنعت رساند .
در استبداد ، رفتار پادشاه براى رجال سرمشق است . شاهزادهها و رجال هم بشاه تأسى ميكردند و آنها هم تعزيهخوانى راه ميانداختند ، كمكم تكيههاى سر محل كه سابقا تعزيههاى عاميانهء قديمى خود را ميخواندند ، از حيث نسخه و تجمل ببزرگان تأسى جسته و هريك بفراخور توانائى اهل محل بيشوكم تجمل و شكوه را در اين عزادارى وارد كردند .
در اواخر سلطنت ناصر الدين شاه تعزيهخوانى تجمل و تفريحش بيش از عزادارى شده و هر جا تعزيهاى برپا ميشد ، جمعيت زيادى بخصوص زنها در آن حاضر ميشدند . بطوريكه صاحب مجلس مجبور بود همين كه مجلس پر ميشد در خانه را ببندد كه از ازدحام ، مجلس برهم نخورد .
همين كه اعيانيت در تعزيه وارد شد ، نسخههاى تعزيه هم اصلاح شده و پارهاى چيزها كه هيچ مربوط بعزادارى نبود مانند تعزيهء درة الصدف و تعزيهء امير تيمور و تعزيهء حضرت يوسف و عروسى دختر قريش نيز در آن وارد گرديد و براى اينكه جنبهء عزادارى آن هم بالمره از بين نرود ، در مقدمه يكى از اين حكايات نيمهتفريحى و نيمهاخلاقى و در آخر يكى از واقعات يوم الطف نمايش گذاشته ميشد .
هامش
( 1 ) - سبزى كسى را پاك كردن كنايه از تملق نسبت به اوست ، خواه اين تملق زبانى و خواه عملى باشد .