تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
پخته ميشد « 1 » و چندان طول و تفصيلى نداشت . نذرى برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى شربت بود كه نميدانم چه مقدار قند را در شب عاشورا شربت كرده بمردم ميدادند . خواهر كوچكترم خير النسا خانم شله‌قلمكار نذرى امام زين العابدين داشت كه در اربعين ميدادند . پختن اين نذرى خيلى زحمت داشت ، يك گوسفند گوشت اين آش و مقدارى برنج و نخود و لوبياى چشم - بلبلى و عدس و ماش مايه و سبزى آن تره و جعفرى و نعناع و مرزه و ترخون و شبت و شنبليله بود كه بايد اين دانه‌ها و اين سبزيها را با گوشت درهم كرده در حال پختن اينقدر كفگير بزنند كه استخوانهاى گوسفند جدا شده و حليمى از آن به عمل آيد . خواهر كوچكترم خديجه خانم حلوائى از آرد و شكر و روغن و زعفران نذرى داشت كه در اربعين ميدادند . اجمالا مردمان توانا همگى براى اولاد خود چيزهائى نذر ميكردند و با نهايت وفادارى نذر خود را اداء مينمودند . نذر بعضى هم شله‌زرد بود كه از برنج و شكر و روغن و زعفران و خلال‌بادام پخته ميشد . اگرچه اين نذرى شكمى سير نميكرد ولى باز هم غذاى مقوى خوشمزهء معطرى بود . پاره‌اى ديگر هم آش رشته داشتند كه در چهارشنبهء آخر صفر مىپختند . انتخاب چهارشنبهء آخر صفر براى اين نذرى به نظر من بمناسبت روز خروج مختار بن ابى عبيدهء ثقفى بخونخواهى خاندان رسالت است كه چهارشنبهء سلخ صفر به آخرين چهارشنبه از ماه صفر تبديل شده است . در هرحال اين نذرى هم باز غذائى بود و شكم را پر ميكرد و پر بد نبود . بعضى هم نان و ماست نذر داشتند . واحد اين نذر يكمن نان و يكمن ماست بود كه به عدد هر سال كه صاحب نذر بر سنين عمرش افزوده ميشد ، يك واحد هم بر ميزان نذرى سال قبل افزوده ميگشت . يكى از نواده‌هاى يكى از برادرهاى من اين نذرى را دارد و حاليه پنجاه و چند سال از عمرش ميگذرد و تصور ميكنم اين‌روزها با وضع كوپن و جيره‌بندى نان ، اداى اين نذر براى او كار آسانى نباشد . نان و ماست آن هم يك من ماست براى يكمن نان كه ميتوان ماست را كيسه انداخت و آب ترشش را گرفت ، بد غذائى نيست . نذر كردن آن هم ، چون شكم سيركن است البته نذرى خوبى است . اين نذرى ، نذر حضرت عباس بود ولى نان و ماست با حضرت عباس چه تناسبى دارد ؟ معلوم نيست . شايد همان سجع لفظى عوامانهء ماس با عباس كه مثلا ميگفته‌اند يكمن نان و يك من ماس نذرى حضرت عباس وجه تناسب آن باشد . اين نذرى را در روز تاسوعا ميدادند چون روز شهادت حضرت عباس بنا بر قول ضعيفى روز تاسوعا بوده و ميرزا محمد تقى تعزيه‌گردان هم به همين جهت شهادت حضرت عباس را در همين روز بنمايش ميگذاشته است . بعضى خانواده‌هاى توانا ولى بيسواد هم بودند كه سمنو نذر ميكردند . مقدارى گندم را آب ريخته سبز كه ميشد با سبزه و ريشه ميكوبيدند ، آبيكه از آن به عمل ميآمد قوام آورده ، مقدارى آرد به آن افزوده فندق و بادام و گردوى پوست‌دار در آن ميريختند . اين
هامش
( 1 ) - اين نذرى با نذرى يكى دو تا از فرزندان كه خانم مستوفى نذر آنها كرده است ، حاليه هم هر سال در 28 صفر پخته مىشود .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 285 | عبدالله مستوفى