خانهء بزرگ بواسطهء زيادى مهمانها جا تنگ شود ، همگى يا قسمتى به اين اطاق براى شام خوردن بروند .
مهمانها عبارت بودند از بيست نفر طلبهء مدارس آخوندى كه حاجى سيد ابو القاسم گلپايگانى معلم پسرهاى برادرم به آنها مهر ميداد كه بوسيلهء نشاندادن آن حق ورود به خانه داشتند . باقى مهمانها از اعيان شهر و همسايهها و بستگان خانواده بودند كه بدون رقعهء دعوت و خبر قبلى خودشان ميآمدند . بعد از شام خوردن آقايان ، نوبت به نوكرهاى مهمانها ميرسيد . براى دفعهء اول نوكر اعيان و رجال شام ميخوردند و آنها كه برميخاستند نوكر هاى خودمانى و حاشيه استفاده كرده و آخر همه يعنى بعد از قهوه و قليان بعد از شام و رفتن مهمانها ، نوبت بنوكرهاى خدمتگزار خانه ميرسيد كه آنها سر سفرهء ده قابى كه بعد از شام آقايان ، از نوكرها كسى سر آن نرفته بود نشسته و اگر هم اتفاق ميافتاد كه نوكرهاى مهمانها بقدرى زياد بودند كه اين سفره را هم فراميگرفتند ، قبل از وقت پيشبينى شده و در آشپزخانه مجموعهء پلو و لوازم تدارك شده بود كه آنها هم شام حسابى بخورند . از ته سفره به فقراى بيرون در نيز سهم كافى ميرسيد بطوريكه از اين چهل پنجاه من برنج سيصد چهارصد نفر از همه طبقه مردم غذا ميخوردند .
از اين قبيل روضهخوانيها در روز و شب در دو ماههء محرم و صفر بخصوص در دههء اول محرم و دههء آخر صفر ، خيلى زياد بود كه بيشوكم مثل هم بودند و اگر فرقى داشت ، از حيث تجمل و سليقهاى بود كه صاحبخانه به كار ميبست . بعضى هم بودند كه مصارف روضهء شبانه يا روزانهء آنها موقوفهء اجدادى داشت كه بر طبق نظر واقف عمل ميكردند حتى بعضى بهريك از طلبههاى دعوتشده يكى دو قران دستى هم ميدادند .
بعضى هم صبحها تا ظهر روضهخوانى داشتند و به تمام حضار ( البته غير از زنها كه به فقراى آنها در ظروف خودشان پلو كشيده ميدادند ) نهار هم ميدادند . عدهء غذاخور اين مجلسها البته زيادتر از روضهخوانى شب ولى تجمل و سليقهء غذا در آن كمتر بود . در اين گونه مجالس روزانه هر هفت هشت نفرى را دور يك مجموعه كه در آن دورى پلو و چلو و يكى دو ظرف خورش و يك كاسهء آش و يك كاسه افشره و يك نان سنگك و پنير و خربزه داشت مينشاندند . دوريها هريك هفت هشت سير برنج داشت و ظرفها هم عموما مسين بود .
پرجمعيتترين اين روضههاى روزانهء با نهار ، در خانه حاجى علينقى كاشانى ( جد آقايان نقويها ) و در محلهء مسجد حوض منعقد ميشد كه در حدود روزى هزار نفر در اين مجلس نهار ميخوردند . ده روزهء اول محرم ، هر روزى گذشته از مردمان متفرقه يكى از اصناف بازار هم به اين روضه ميآمدند .
سرسلسلهء سادات شيرازى
من حاجى سيد حسن شيرازى روضهخوان را نديده بودم ، ميگفتند اين آقا در روضهخوانى طرز خاصى داشته است . ده پانزده نفرى از پسر و نوه و نبيرههاى خود را پاى منبر مينشانده كه در اول و آخر منبر و در ذكر مصيبت كمك ميكردهاند . اين بچهسيدها با سنهاى