و باقر بيخون و اكبر بلند و على نيزهاى و حسين ببرى و مهدى گاوكش هستند . دستهء اخير از مبرزين داشهاى محل ميباشند و البته دستهء يك اسميها كه چندان مداخلهاى در اين زدوخورد نداشتهاند ، نبايد به قدر دو اسميها مجازات شوند .
استبداد حوصلهء رسيدگى ندارد و كليهء احكام آن براى جلوگيرى از وقوع نظير است نه براى مجازات دادن باندازهء جرم . بنابراين ايراد بر اصل استبداد است نه حكم . حكم ناصر الدين شاه مطابق رويهء استبداد و اگر عادلانه نيست لامحاله عاقلانه است و از تكرار نظير ، خوب جلوگيرى مىكند و آنگاه تفاوت بين مثلا پنجاه ضربه شلاق كه نصيب يك اسميها شده با صد ضربهء آن كه گير دو اسميها آمده بود ، بقدرى با تفاوت بين موت و حيات زياد است كه قابل مقايسه نبوده و اين قياس مع الفارق است .
در اين اواخر بخصوص در اوائل مشروطه كه تحبيب بين هموطنها يكى از اصول شده بود ، اكثر دستههاى محلات در شبها از همديگر ديد و بازديد هم ميكردند و با علامت و تمام افراد مبرز خود و مشعل و فانوس ، بمحلهء ديگر ميرفتند و از آن محل هم با طبقهاى چراغ و دستههاى گل و طبقهاى گلاب باستقبال ميآمدند . غرابههاى گلاب را بسروبر واردين مى افشاندند و علامت دسته را گلريزان ميكردند ، ذكرى كه در آن عبارت خوش آمديد داشت براى آنها ميخواندند ، دمبدم صداى صلواة از طرفين بلند ميشد و آقايان واردين را بتكيهء پاطوق « 1 » محله ميبردند . عدهاى از مبرزين طرفين در طاقنماهاى تكيه نشسته و بعضى
هامش
( 1 ) - طوق ، عمارى است كه در بعضى از شهرها و دهات علامت اين دستهگردانيها مىباشد .
طوق را با روپوش و پارچههاى فاخر زينت ميكردند و چهار نفر از مبرزين افراد دسته ، چهار پايهء آن را بر دوش گذاشته به راه ميافتادند و باقى افراد از دنبال ميرفتند . اين عمارى يا طوق البته بايد در جائى محفوظ باشد . محل آن تكيهء بزرگ محله يا قصبه بود و اين تكيه را تكيهء پاطوق ميگفتند تا اهميت آن را واضح نمايند . پاطوق را امروز بهر محلى كه مركز جمعيت يا كارى باشد اطلاق ميكنند . حتى محلهائى را هم كه براى وافوركشى و قمار آماده كرده باشند و همچنين مراكز حزبى و صنفى را هم پاطوق ميگويند . در وقتىكه من رئيس ارزاق تهران بودم ، قهوهخانهء قنبر پاطوق نانواها بود . بارفروشهاى ميدان هم قهوهخانهاى داشتند كه پاطوق آنها بود و همچنين ساير اصناف هم هريك محلى به اين نام دارند كه اكثر سرى به آنجا ميزنند . البته خيلى شنيدهايد كه ميگويند پاطوق فلان آدم در فلان خانه است در صورتى كه در اين خانه نه طوقى است و نه علامتى و نه محل اجتماعى ولى چون اين شخص به اين خانه رفتوآمد زيادترى دارد ، بطور استعاره اين خانه را پاطوق اين شخص معرفى ميكنند . ملاحظه فرمائيد احتياج زبان به اصطلاحات متناسب با زندگانى كار را بكجا مىرساند كه طوق بمعنى عمارى مردهكشى ، ريشه و اصل اين تعبيرات و اصطلاحات كه هيچ مناسبتى با آن ندارد شده است . ولى مقرمطنويسهاى ما نميخواهند بدانند كه زبان يك قوم مال تمام افراد آن مردم مىباشد و زندگانى و لوازم معيشت امروز غير از صد سال پيش است و نبايد جلو اصطلاحات را گرفت و انتقاد بى جا و بىمورد از مصطلحات عاميانه كرد ، بلكه اگر بخواهند زبان متمول شود بايد هرچه مردم وضع ميكنند ، همه را اتخاذ كرد و نوشت و وارد قاموسهاى لغت كرد و طبع ادبى شاعرانهء مردم را نبايد ناديده گرفت . طبيعت ايرانى شاعر است كه اگر اين مقرمطنويسها بگذارند زبان ما در مدت كوتاهى شيرينترين زبانها خواهد شد . خدا گوش شنوا بدهد .